مردی نزد روانپزشک رفت وازغم بزرگش برای دکتر تعریف کرد.دکت

مردی نزد روانپزشک رفت وازغم بزرگش برای دکتر تعریف کرد.دکتر گفت:به فلان سیرک برو،آنجا دلقکی هست که آنقدر میخنداند تا غمت از یاد برود.مرد لبخند تلخی زد وگفت :من همان دلقکم!
دیدگاه ها (۱)

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

داستان عاشقانه جدید

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط