3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۸۰

تهیونگ جدی نگاهش کرد : آره خوبیم اینو ببر ازش بازجویی کن هرجور شده باید بگه از طرف کیه البته ... فک کنم خونه چانگ کارو کرده ولی بازم میخواهم مطمئن بشمـ.. صدا گوشی باعث شد خذفش قطع بشع با دیدن اسم اون سوک خندید و به آن ها پشت کرد با گام های سریع راهی شد
جونگکوک: هی کجا وسط حرفت ؟
تهیونگ: صبر کن میام
کنی با فاصله ایستاد سپس گوشی را روی کوشش قرار گذاشت
اون سوک : آقامون کجا موندی ؟
تهیونگ زیر لبی خندید سپس لبش را گزید
تهیونگ: سر کار هستیم ..
اون سوک: پس برای شام میایین دیگه
تهیونگ: نه شاید نرسیم ولی تو غذاتو بخور تازه نبینم دیر بخوابی برای بچه زلر داره
اون سوک نرم خندید سپس تیکه ای موهایش را به دستش گرفت و با انگشت اش آن ها را پیچاند ..
اون سوک : باشه آقا ولی زود میایی دیگه آخه ازتون یه چیزی میخواستم
تهیونگ: ازتون ؟ هنوزم ما و شما آره ؟
اون سوک نرم خندید : نه عادت نکردم
تهیونگ خندید سپس چشم به درخت روبه رو اش دوخت
تهیونگ: باشه ولی بعدا حرف می‌زنیم چی میخواستی بگی ؟
صدا کلافه جونگکوک باعث شد سمتش نگاه کنه
جونگکوک: ای بابا ارشد بدبختمون نکن بیا مگه کی‌زن نداره
تهیونگ بلند گفت : باشه الان میام
اون سوک : بد موقع مزاحم شدم
تهیونگ: بیخیال خانم تو و مزاحمت اینا اصلا با هم جور نمیان بگو چی لازم داشتی
اون سوک روی تخت بزرگ تهیونگ دراز کشید
اون سوک : خوب برام بستنی بیار طعم هندوانه ای باشه
با شنیدن لحن خجالت زده اون سوک نرم خندید سپس با احساس گفت
تهیونگ: باشه خانم میارم دیر هم نمیکنم
اون سوک : باشه .. خدانگهدار
تهیونگ گوشی را در دستش فشرد سپس با لبخند و گام های آروم سمت آن ها رفت ... جونگکوک اخم کرده دست به سینه گفت
جونگکوک: وای مگه من زن ندارم ببین سر کاریم
جیمین آروم به درخت تکیه داد سپس با چهره عرق در دردش به آن چشم دوخت .. تهیونگ کلافه پفی کشید چشم اش خورد به جیمین سپس تند با چشم های گشاد سمتش رفت و روی زانو گفت
تهیونگ: جیمین خوبی ؟
جیمین آروم سری تکون داد : ا..ره ..
جونگکوک: پاشو گمشو دیگه بریم .. شبه ولی هنوز نرفتم خونه
تهیونگ: تا الان کی‌بود می‌گفت وسط کار حرفی از همسر نباید بیاد ؟
جونگکوک: زود باش بریم جیمینو ببریم جای که دستشو خوب کنه مگه خواهر کوچکتر احمقتو نمیشناسی ..
تهیونگ: بسه دیگه
جونگکوک تند تر گفت : بزار حرفمو بزنم خواهر شما اگه دوست پسرش رو تو این حالا ببینه حتما سر منو ترو یه جا میزنع به دیوار
جیمین کلافه نگاهش کرد سپس جدی و اخم کرده بلند شد
جیمین : دارم جون میدم اینجا چی میگن ..
با گام های سریع به سمت ماشین می‌رفت ...
تهیونگ: ببین قهر کرد
جونگکوک: تقسیره تو بود
...
دیدگاه ها (۳)

( 3 تفنگدار )پارت ۱۸۱ جونگکوک کلافه دستش را مشت کرد سپس سمت ...

3 تفنگدار )پارت. ۱۸۲جونگکوک: ای روزگار ای .. من فکر میکنم بر...

3 تفنگدار )پارت ۱۷۹با نگاه های جدی حالت و گنگ به زمین چشم دو...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۷۸چه بهتر از این زندگی همه چی خوب بود خوب...

پسر بچه کوچک اخم کرد و دست به سینه شد و چشم ریز کرد : ممیخوا...

کلافه گوشی به دست مشغول نوشتن پیام شد و ارسال نمود .. دخترک ...

جونگکوک با پخی زیر بار خنده رفت .. جیمین و همسرش چشم غره ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط