خداااااااایا .....
خداااااااایا .....
دیشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم ، سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم ، اما گناهانم آنقدر زیاد بود، که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم !
خدایا ...!!!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم ،
بابت هر صبحی که بی سلام تو آغاز کردم ،
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ،
بابت هر دلی که شکستم ،
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم ،
بابت هر گره که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم ... مرا ببخش ...
خـدایا :
خودت خوب می دانی
من بی تو هیچـــم ... :-(
دیشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم ، سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم ، اما گناهانم آنقدر زیاد بود، که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم !
خدایا ...!!!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم ،
بابت هر صبحی که بی سلام تو آغاز کردم ،
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم ،
بابت هر دلی که شکستم ،
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم ،
بابت هر گره که به دستم کور شد و تو را مقصر دانستم ... مرا ببخش ...
خـدایا :
خودت خوب می دانی
من بی تو هیچـــم ... :-(
- ۶۰۴
- ۰۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط