سناریو
#سناریو
وقتی یکی از اعضا به خاطر یه خاطره تلخ قدیمی گریه میکنه 💔
نامجون 🐨: هی… آروم باش. اینجا باش، من پیشتم. 🫂
جین 🐹: اوه عزیزم… چی شده؟ بیا بغلم کن. 🤗
شوگا 🐱: (با صدای آروم) … اگه حرف زدن آرومت میکنه، گوش میدم. 😔
جیهوپ 🐿: وای نه… 🥺 نگران نباش، اشکالی نداره گاهی اینجوری بشه. منم باهاتم.
جیمین 🐣: (اشک تو چشماش جمع میشه) منم همین حس رو داشتم… خیلی سخته، نه؟ 😥
جونگکوک 🐰: هیونگ… 🥺 چکار کنم که حالت بهتر شه؟ بگو.
تهیونگ 🐻: (به آرامی دستش رو میگیره) … مهم نیست چیه، منم کنارت اشکی میشم. 😔
وقتی یکی از اعضا به خاطر یه خاطره تلخ قدیمی گریه میکنه 💔
نامجون 🐨: هی… آروم باش. اینجا باش، من پیشتم. 🫂
جین 🐹: اوه عزیزم… چی شده؟ بیا بغلم کن. 🤗
شوگا 🐱: (با صدای آروم) … اگه حرف زدن آرومت میکنه، گوش میدم. 😔
جیهوپ 🐿: وای نه… 🥺 نگران نباش، اشکالی نداره گاهی اینجوری بشه. منم باهاتم.
جیمین 🐣: (اشک تو چشماش جمع میشه) منم همین حس رو داشتم… خیلی سخته، نه؟ 😥
جونگکوک 🐰: هیونگ… 🥺 چکار کنم که حالت بهتر شه؟ بگو.
تهیونگ 🐻: (به آرامی دستش رو میگیره) … مهم نیست چیه، منم کنارت اشکی میشم. 😔
- ۱۱۶
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط