یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش خیلی با کلاس بودن

یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش خیلی با کلاس بودن
از اون خر مایه ها بودن،
بابای دختره همینجور تراول پنجایی می ریخت رو سر دخترش،
هیشکی به تراولا نگا نمی کرد فقط می زدن می رقصیدن!!! O_o
منو رفیقمم پامونو می ذاشتیم رو تراولا انقد فشار می دادیم تا کف پامون عرق می کرد، تراول می چسبید به پامون می رفتیم دستشویی می ذاشتیم جیبمون :
اونجوری نگا نکنید پول لازم بودیم :|
یاد یکی از عروسی های درون فامیلیمون افتاده بودم که داییم یه بسته 100 تومنی پاشید رو سر عروس...
4 نفر دستشون شکست!
2 نفر سرشون!!
بابا بزرگم بنده خدا همونجا ضربه مغزی شد، مرد
5 نفر رفتن تو کما!
دختر خالم قطع نخاع شد!
فاصله طبقاتی بیداد می کنه!!!!!
نخندید!!!!!!
دیدگاه ها (۵۸)

فاصله یک لبخند تا جنون

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

پارت پانزدهم | شب نشینی. پارک لاراوقتی رسیدیم خونه، اولین چی...

, یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش خیلی با کلاس بودن از ...

یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترشخیلی با کلاس بودناز اون ...

یه بار با رفیقم رفتیم تولد مخاطب خاصش،خیلی باکلاس بودن، از ا...

چند روز پیش عروسی داییم بودبعد دایی بزرگم سه میلیون، 1000 تو...

💢 داستان💢 📛 ترس وحـشـتـ📛 سلام من سعید هستم 17 ساله از خراسان...

هفت پسر + دختر پارت ۲۲=بهش توضیح میدم ته نگاهی به جیمین کرد ...

رمان من اشتباه نویسنده ملیکاملازاده پارت نه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط