ناپلئون گمشده (فصل سوم)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)

پارت ۲۲

صدای شلیک اول توی اتاق پیچید

تهیونگ کنار رفت تیر به دیوار برخورد کرد و سوراخ کوچکی را ایجاد کرد.

کیم جون-هو اسلحه را دوباره بالا گرفت و این بار نشانه‌اش سئول بود

«بچه‌ی حرومزاده باید می‌مردی تا به دنیا نمی‌اومدی»

سئول عقب نرفت

فقط ایستاد

جونگ کوک از پشت سر سئول، با همان بدن لاغر و ضعیف و دستهایی که چهارده سال توی تاریکی مانده بود، خودش را پرت کرد جلو

دقیقاً وسط گلوله

صدای شلیک

سئول فریاد زد

«اومااااااااا»

جونگ کوک به زمین افتاد

خون از سینه‌اش می‌آمد و نفسش تند و کوتاه شده بود

تهیونگ با همان شانه‌ی خونین خودش را به جونگ کوک رساند و بغلش کرد

«جونگ‌کوک چرا خودتو انداختی وسط گلوله»

جونگ کوک نگاه کرد به تهیونگ و دستش را گذاشت روی گونه‌اش

«چون تو پدر سئولی»

تهیونگ گریه کرد

سئول زانو زد کنارش و دستهایش را گذاشت روی زخم جونگ کوک

«نرو اوما نرو من تازه پیدات کردم»

جونگ کوک به سئول نگاه کرد

«بزرگ شدی پسر من»

سئول اشک می‌ریخت و نمی‌توانست حرف بزند

جونگ کوک به تهیونگ نگاه کرد و گفت

«عشق زندگیم دووم بیار نزدیک بیمارستانیم سئول رو تنها نذار»

تهیونگ بغلش کرد و بلند شد و گفت

«نمی‌ذارم»

کیم جون-هو عقب رفت

دستش می‌لرزید

جیمین از پشت سرش رسید و اسلحه را از دستش گرفت و گفت

«تموم شد»

اما تهیونگ توجهی نکرد

فقط جونگ کوک را توی بغلش داشت

و می‌دوید

به سمت پله‌ها

به سمت قایق

به سمت بیمارستان

به سمت روزی که جونگ کوک برایش زنده بماند یا نه

و تهیونگ می‌دانست که جونگ کوک چهارده سال زنده ماند تا این لحظه

تا خودش را بیندازد وسط گلوله

تا به تهیونگ بگوید «سئول رو تنها نذار»

و تهیونگ تا آخرین نفسش به قولش وفادار می‌ماند

چون عشق یعنی پیدا کردن همان آدم، بعد از هزار بار گم شدن

حتی اگه اون آدم خودش گم شده باشد.
دیدگاه ها (۱)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۳تهیونگ با جونگ کوک توی بغلش از...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۱تهیونگ پله‌ها را یکی یکی پایین...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۰پله‌ها را رفتند بالاهر قدم سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط