قمارسرنوشت
#قمار_سرنوشت
پارت²
ویو پدر لونا
باورم نمیشه چونگ گفت کل ثروتش اون آدم خیلی پولداریه اگه این سری ببرم تا آخر عمرم بی نیازم و دخترمو تو پر قو بزرگ میکنم و برای زنم یه خونه بزرگ شیک میگیرم و کلفت که دیگه نیاز نباشه خودش کار کنه
ویو مادر لونا
پس این مرد کجا رفت خیلی میترسم نکنه سر بچمون شرط ببنده ... نه نه اصلا نباید به این چیزا فکر کنم من بچمو خودم بزرگ میکنم و نمیزارم کسی بهش دست بزنه
شیش ماه بعد
مادر لونا : نمیزارم بچمو ببری (با داد و عصبانیت )
پدر لونا : تو نمیزاری چطوری میخوای جلو مو بگیری
مادر لونا : اشغال عوضی بچمو بده به من
ولی پدر لونا به اون اهمیت نمیده و به زور لونا ازش میگیره و میبره میده به چونگ
پدر لونا : بیا اینم بچه لعنتی بازم بهت باختم
چونگ : پس فکر کرده بودی میبری ( با خنده )
و بچه رو ازش میگیره
چونگ : چه دختره خوشگلیه اسمش چیه
پدر لونا : لونا ... کیم لونا
چونگ : باشه اسمو فامیلشو عوض نمیکنم
پدر لونا برای آخرین بار لونا رو نگاه میکنه و میره خونه
مادر لونا رو میبینه که غرق در خو..ن رو زمین افتاده سریع میبرتش بیمارستان ولی دیگه کار از کار گذشته
دکتر : علت مرگش خود..کشی بوده
پدر لونا هیچی نمیگه و میره تو حیاط یه گوشه میشینه و دستاشو میزاره رو سرش
ویو پدر لونا
من چیکار کردم کل خانواده مو از دست دادم دخترم زنم ....
میزنه زیر گریه
چند ماه بعد پدر لونا از غم از دست دادن خانوادش افسردگی میگیره و میمیره
چونگ لونا رو میبره تو عمارت خودش و بزرگ میکنه
پارت²
ویو پدر لونا
باورم نمیشه چونگ گفت کل ثروتش اون آدم خیلی پولداریه اگه این سری ببرم تا آخر عمرم بی نیازم و دخترمو تو پر قو بزرگ میکنم و برای زنم یه خونه بزرگ شیک میگیرم و کلفت که دیگه نیاز نباشه خودش کار کنه
ویو مادر لونا
پس این مرد کجا رفت خیلی میترسم نکنه سر بچمون شرط ببنده ... نه نه اصلا نباید به این چیزا فکر کنم من بچمو خودم بزرگ میکنم و نمیزارم کسی بهش دست بزنه
شیش ماه بعد
مادر لونا : نمیزارم بچمو ببری (با داد و عصبانیت )
پدر لونا : تو نمیزاری چطوری میخوای جلو مو بگیری
مادر لونا : اشغال عوضی بچمو بده به من
ولی پدر لونا به اون اهمیت نمیده و به زور لونا ازش میگیره و میبره میده به چونگ
پدر لونا : بیا اینم بچه لعنتی بازم بهت باختم
چونگ : پس فکر کرده بودی میبری ( با خنده )
و بچه رو ازش میگیره
چونگ : چه دختره خوشگلیه اسمش چیه
پدر لونا : لونا ... کیم لونا
چونگ : باشه اسمو فامیلشو عوض نمیکنم
پدر لونا برای آخرین بار لونا رو نگاه میکنه و میره خونه
مادر لونا رو میبینه که غرق در خو..ن رو زمین افتاده سریع میبرتش بیمارستان ولی دیگه کار از کار گذشته
دکتر : علت مرگش خود..کشی بوده
پدر لونا هیچی نمیگه و میره تو حیاط یه گوشه میشینه و دستاشو میزاره رو سرش
ویو پدر لونا
من چیکار کردم کل خانواده مو از دست دادم دخترم زنم ....
میزنه زیر گریه
چند ماه بعد پدر لونا از غم از دست دادن خانوادش افسردگی میگیره و میمیره
چونگ لونا رو میبره تو عمارت خودش و بزرگ میکنه
- ۳۲۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط