وقتی میرین خونه مامانش ولی مست میکنه...

وقتی میرین خونه مامانش ولی مست میکنه...

عصبانی دستم و مشت کردم .
_ب باشه !! تو راست میگی!!
از اتاق بیرون رفتم و درو کوبوندم متنفر بودم از اینکه کوک به دخترا نزدیک شه!! اونم همیشه برعکس میکرد رو مبل نشستم بعد چند مین صدای پای کوک اومد و بعدش صداش .
_ جونگ هو برای من یه بطری کنار بزار . من میرم ، چند مین دیگه میام!!
نگران نگاهم و بهش دوختم، کجا میرفت؟!! جونگ هو سری تکون داد و گفت
_حله داداش .
کوک بعد از خداحافظی سرسرکی از خونه خارج شد هانا و رز کنارم نشستن میدونستم رز دختر خوب و آرومیه ، ولی به آدما نمیشه اعتماد کامل کرد!! رز دستش و رو دستم گذاشت
_ناراحت شدی؟!!
سری بالا انداختم و گفتم
_نه عزیزم . این چه حرفیه؟!!
هانا خنده ای کرد و گفت
_ میرا صورتت از حرص سرخ شده!! چرا الکی میگی؟!!
پسرخاله کوک، یا همون شوهر رز کنارمون نشست و گفت
_ چی پچ پچ میکنین؟!!
رز برگشت سمتش که در یه حرکت .. نگاهم و خجالت زده از روشون برداشتم و به هانا دادم . جونگ هو بطری مشروبی کنار گذاشت و گفت
_برای کوکه!!!
کای دست جونگ هو رو گرفت
_منم میخواااام .
به ساعت نگاه کردم، چهل دقیقه ای میشد کوک رفته بود . نگران ناخونام و نزدیک دهنم کردم و صدای زنگ در اومد .
_ او . کوکه؟!!
کای که پشت آیفون بود جواب داد
_نه . پیکه غذا آورده!!
کای و جونگ هو رفتن گوشیم و برداشتم زنگ بزنم بهش ؟!! دستم گوشه دامنم و چنگ زد . صدای خنده آشنایی اومد .
_ او . سلام .
سرم و بالا آوردم ، کوک!! نگاهم و رو خودش دید ؛ برگشت سریع نگاهمو ازش گرفتم و به مشروب های دادم .
_ برا من گذاشتین کنار؟!!
جونگ هو سری تکون داد کوک بطری رو کنارم گذاشت .
_یادت باشه ببریم خونه .
سری تکون دادم که لبخند عمیقی زد . سمت میز شام رفتیم کوک انگار از وقتی رفته بود بیرون اثر مستیش بیشتر شده بود .
تلو تلو میخورد!!
دستش و گرفتم
_ میرا به نظرم کوک و ببر بالا بخوابون زیادی مسته .
سری تکون دادم و دستش و کشیدم از پله بالا رفتیم . البته ..به سختی!!
_ یوهووو داارم پروازز میکنمم
ابروهام بالا پرید و تک خنده ای کردم رو تخت خودشو انداخت
_ نمیای بغللم؟!!
نوچی کردم و تخس گفتم.
_نه خیرم!!
اخمی کرد و گفت
_چلااا؟!!
نگاهش و صداش و کلا رفتاراش بچگونه شده بود . خنده ای کردم و نزدیکش شدم .
_ بیا بیبی . بیا که منتظرت بودم!!
زمزمه اش رو درست نشنیدم که تو یه حرکت...
دیدگاه ها (۹)

وقتی میرین خونه مادرش ولی مست میکنه . ...رو.م خیمه زد و خمار...

وقتی میرین خونه مامانش ولی مست میکنه ...خنده ای کردم و نگاه...

وقتی ازش متنفر بودی ولی اون عاشقت بود . ...نزدیکم شد قدمی عق...

وقتی تو جرعت حقیقت بهت اعتراف میکنه ولی....ذوق زده دستی به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط