صبح است...

صبح است...
یاس را باید کاشت
توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست وسپس گلدان را
روی یک میز گذاشت.
پرده ها را باید پس زد..
وبه خورشید
فضا داد که آرام بتابدبر آن.

آن زمان خواهی دید با شمیم گل یاس،
تو چه احساس قشنگی داری
ودرخشان شدن برگ گیاه
چه تماشا دارد

در دلت بوته ای از یاس بکار
یاسی از عاطفه،امید،محبت،ادراک
وبدان بی تردید زندگی با تو سر مهر و وفا خواهد داشت
پگاهتون پر از نور و ترانه خدا
دیدگاه ها (۶)

بی خیال نداشته هایت، بی خیال دلتنگی هایتبی خیال هر چه که خیا...

مردی باپدرش در سفر بودکه پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن ح...

کاش میشد زندگیتکرار داشت . . .لااقل تکرار را یکبار داشت . . ...

به امروز خوش آمدی!به بازی زندگیاحترام کن ووارد شوهمه چیز تاز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط