اشک باید در آغوش یاری بریزد

اشک باید در آغوش یاری بریزد
زلف بر شانه‌هایش نگاری بریزد
من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است،
صخره وقتی از آن آبشاری بریزد
چای خوب است اما از آن بهتر این‌ست:
چای را آنکه تو دوست داری بریزد
خواست قلب مرا پر کند از تو این عشق
خواست دریا که در جویباری بریزد!
عمر ما آن شکوفه‌ست بر شاخه، افسوس
می‌رود با نسیمی بهاری بریزد
چهره‌ام مثل آئینه از غم کدر شد
کاش دست تو از من غباری بریزد....
دیدگاه ها (۳)

در مداری بسته چرخاندند دنیای مراساختند انگار از جنس سفر پای ...

تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توستدو چشم منتظرم تا همیشه خان...

ماه دردانه بدان ، خانه ی دل را بلدم !بی ریا غربت ویرانه ی...

چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟کسی که دل به تو یک عمر بست یعن...

در من شهری‌ست که سال‌هاست چراغ‌هایش خاموش شده؛ نه مسافری می‌...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۹اتاق در سکوتی پر از آرامش فروع رف...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۴: آغوش مادراتاق سوآ تاریک بود.فقط نور کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط