پارت: ۲ /دختر کوچولوی من
پارت: ۲ /دختر کوچولوی من
꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
لیا: بریم یچیزی بخوریم؟
ا.ت: بریم 😊
.
.
چند ساعت بعد:
ویو ا.ت
لیا رفت خونه و منم منتظر رانندم که بالاخره اومد
ا.ت: چه عجب
راننده: ببخشید خانم بریم؟
ا.ت: بریم 😒
تو راه بودیم که نگاهای سنگین و نگران راننده رو حس میکردم ولی اهمیت ندادم تا اینکه رسیدیم
راننده: خانم من کاری دارم بیرون شما بفریمایید
راننده درو برای ا. ت باز کرد و ات از ماشین پیاده شد
و رفت داخل خونه اما هیچ کسی رو ندید سلامی بلند کرد و بازم جوابی نگرفت
مگران شد چون روز تعطیل بود و خانوادش کاری نداشتن انجام بدن
نگران با گوشیش به مامانش زنگ زد ولی جوابی نگرفت و بعد به پدرش از اونم جوابی نگرفت تلفن هردو خاموش بودن
ات که نگران بود رفت تو اتاق مامان و باباش و دید یه نامه رو تخت با استرس نامه رو باز کرد.
نامه:
سلام ات من پدرتم میدونم که الان کلی سوال تو ذهنت هست خب راستش ما ترکت کردیم تو دختر ما نیستی و ما اصلا تو رو دوست نداریم ما بخاطر یک دلیلی ازت مراقبت کردیم و حالا دیگه برامون مهم نیستی خودت زندگی کن و یا میخوای خودت رو بکش برامون مهم نیست
دوستار شما: یونهو و سنا (پدر و مادر قلابی ا.ت)
.
.
.
.
.
.
ادامه دارد.....
الان مریرم قسمت بعد رو هم مینیویسم و سعی میکنم خیلی طولانیش نکنم امیدوارم راضی باشد ❤
꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
لیا: بریم یچیزی بخوریم؟
ا.ت: بریم 😊
.
.
چند ساعت بعد:
ویو ا.ت
لیا رفت خونه و منم منتظر رانندم که بالاخره اومد
ا.ت: چه عجب
راننده: ببخشید خانم بریم؟
ا.ت: بریم 😒
تو راه بودیم که نگاهای سنگین و نگران راننده رو حس میکردم ولی اهمیت ندادم تا اینکه رسیدیم
راننده: خانم من کاری دارم بیرون شما بفریمایید
راننده درو برای ا. ت باز کرد و ات از ماشین پیاده شد
و رفت داخل خونه اما هیچ کسی رو ندید سلامی بلند کرد و بازم جوابی نگرفت
مگران شد چون روز تعطیل بود و خانوادش کاری نداشتن انجام بدن
نگران با گوشیش به مامانش زنگ زد ولی جوابی نگرفت و بعد به پدرش از اونم جوابی نگرفت تلفن هردو خاموش بودن
ات که نگران بود رفت تو اتاق مامان و باباش و دید یه نامه رو تخت با استرس نامه رو باز کرد.
نامه:
سلام ات من پدرتم میدونم که الان کلی سوال تو ذهنت هست خب راستش ما ترکت کردیم تو دختر ما نیستی و ما اصلا تو رو دوست نداریم ما بخاطر یک دلیلی ازت مراقبت کردیم و حالا دیگه برامون مهم نیستی خودت زندگی کن و یا میخوای خودت رو بکش برامون مهم نیست
دوستار شما: یونهو و سنا (پدر و مادر قلابی ا.ت)
.
.
.
.
.
.
ادامه دارد.....
الان مریرم قسمت بعد رو هم مینیویسم و سعی میکنم خیلی طولانیش نکنم امیدوارم راضی باشد ❤
- ۱۷۱
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط