یک نفرعشق مرا باز برانگیخته است
یک نفرعشق مرا باز برانگیخته است
با دوتا چشم عسل، خون مرا ریخته است
یک نفر بخت خودش را به گذرگاه خیال
بر سر موی پریشان تو آویخته است
مثل یک آدم دلمرده به دورازهمه کس
اشک رخساره به خون دلم آمیخته است
آنکه اندیشه و فکرش ، همه آزار من است
سرب ، در حنجره زخمی من ریخته است
شاعران گرچه گرفتار خیال اند ولی
عاشق روی تو یک آدم فرهیخته است
مانده ام با همه پرهیز من ازآدم ها
یک نفرعشق مرا باز برانگیخته است.
با دوتا چشم عسل، خون مرا ریخته است
یک نفر بخت خودش را به گذرگاه خیال
بر سر موی پریشان تو آویخته است
مثل یک آدم دلمرده به دورازهمه کس
اشک رخساره به خون دلم آمیخته است
آنکه اندیشه و فکرش ، همه آزار من است
سرب ، در حنجره زخمی من ریخته است
شاعران گرچه گرفتار خیال اند ولی
عاشق روی تو یک آدم فرهیخته است
مانده ام با همه پرهیز من ازآدم ها
یک نفرعشق مرا باز برانگیخته است.
- ۵۸۲
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط