چنان تنهای تنهایم، که حتّی نیستم با خود

چنان تنهای تنهایم، که حتّی نیستم با خود
نمی‌دانم که عُمری‌را، چگونه زیستم با خود


#مهدی_اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۲)

خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریبیک نفر احوال می پرسد مر...

عجب آشفته بازاری شد این دشتیکی مست و یکی خونش به نان استیکی ...

تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید...

پرسی که: چگونه ای؟ چه گویم؟کز مرده برون نیاید آواز#امیرخسرو_...

نمی دانم چشمانت با من چه میکند؟!فقط وقتی نگاهم میکنی...چنان ...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـدهـ....

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـدهـ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط