من آمده ام فاتح دنیای تو باشم

من آمده ام فاتح دنیای تو باشم
تا گام نخستین به بلندای تو باشم

تو قله ی برفی و نفس گیر تر از مرگ
می خواهم از این دامنه هم پای تو باشم

با من؛ که تو آغوش اگر واکنی امروز
مصلوب شوم بر تو؛ مسیحای تو باشم

با شاعر در بند جنون تو گرفتار
می سوزم و می سازم اگر جای تو باشم

خورشیدَمی و عادت هر روزه ام این است؛
یک پنجره مبهوت تماشای تو باشم.
دیدگاه ها (۴)

نشسته در تب حال و هوای چشمانتکسی که لک زده قلبش برای چشمانتب...

هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به توبی شماران عاشقم ...

جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیستجدا مشو که مرا طاقت جدائی نیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط