پارت نهم پرنسسی از جنس ابر
پارت نهم پرنسسی از جنس ابر
اتاقِ میمی با آن ذرههای درخشان که مثل برفِ طلایی در هوا معلق بودند، غرق در سکوتی سنگین شده بود. آکو هنوز با آن لحنِ شوخطبعانهاش سعی میکرد فضا را عوض کند، اما نگاهش مدام به آن سایهی سرخِ چشمهای ناپدید شده در تاریکی میافتاد.
ناگهان، درِ اتاق با صدای شدیدی باز شد! 🚪💥
پادشاه، با چهرهای که انگار ده سال پیرتر شده بود، به داخل دوید. نفسنفس میزد و شمشیرِ طلاییاش، که همیشه آرام میدرخشید، حالا مثل یک موجود زنده، به شدت میلرزید و نورهای قرمز و سیاه از آن بیرون میزد.
پادشاه:
«میمی! آکو! سریع بچهها رو بردارید و به اتاقِ امنِ زیرزمین برید! همین حالا!»
می می تو راه همش استرس داشت که اگه بفمن این بچه ها نیمه شیطان چی میشه
اتاقِ میمی با آن ذرههای درخشان که مثل برفِ طلایی در هوا معلق بودند، غرق در سکوتی سنگین شده بود. آکو هنوز با آن لحنِ شوخطبعانهاش سعی میکرد فضا را عوض کند، اما نگاهش مدام به آن سایهی سرخِ چشمهای ناپدید شده در تاریکی میافتاد.
ناگهان، درِ اتاق با صدای شدیدی باز شد! 🚪💥
پادشاه، با چهرهای که انگار ده سال پیرتر شده بود، به داخل دوید. نفسنفس میزد و شمشیرِ طلاییاش، که همیشه آرام میدرخشید، حالا مثل یک موجود زنده، به شدت میلرزید و نورهای قرمز و سیاه از آن بیرون میزد.
پادشاه:
«میمی! آکو! سریع بچهها رو بردارید و به اتاقِ امنِ زیرزمین برید! همین حالا!»
می می تو راه همش استرس داشت که اگه بفمن این بچه ها نیمه شیطان چی میشه
- ۳۸۷
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط