دیدم پیرزنی داره آش درست میکنه

دیدم پیرزنی داره آش درست میکنه
سوال کردم :
مادر...آش چی می پزی؟
گفت:
آش پشت پا
گفتم :
کسی قصد سفر داره؟ گفت:
حسین (ع )امشب از مدینه به سمت مکه راه می افته
دیدگاه ها (۱)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط