خون می چکد از دیده در این کنج صبوری

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است...
[هوشنگ ابتهاج]
دیدگاه ها (۰)

حالم الان حال اون قسمت از باب اسفنجیه که فکر می کرد چون زشته...

ما عشق را پشت در این خانه دیدیمزهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می...

🍀من که اصرار ندارم، تو خودت مختارییا بمان،یا که نرو،یا نگهت ...

بیم آن دارم که زیاد با تو سخن بگویم، مبادا خسته شویو بیم آن ...

به قول هوشنگ ابتهاج؛ در این پریشانی روزگار مبادا فراموش کنی ...

وای که من هربار با صدای استاد ابتهاج بغضم میترکه این شعرش که...

یکی از بهترین تعریف‌ های عشق همونه که هوشنگ ابتهاج میگه :تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط