در خلسه ی آغوش تو خوابم ببرد کاش !

در خلسه ی آغوش تو خوابم ببرد کاش !
چشمِ تو به یک لحظه ی نابم ببرد کاش !
در راه نگاهت به اسارت دلِ من رفت
تا مرحله ی سختِ عذابم ببرد کاش !
گفتم که گذشت از سرِ من آب ، چه باک است
گرداب به عمقِ تب و تابم ببرد کاش !
با آن تپش گرم لبانت چه بگویم
بی مرز به آن حال خرابم ببرد کاش !
گویا دو دلی در تبِ یادم ، به دعایی
احساس تو تا مرز مُجابم ببرد کاش !
باور بکنی یا نکنی حرف دل این است
در عمق همین حادثه خوابم ببرد کاش !
دیدگاه ها (۷)

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

‍ قدیسه ی آفرینش مادر..جانم فداي مادر ومهر لايزال...

نشست بر دل تو مهر همدمی دیگرنشست بر دل من گرد ماتمی دیگرچه م...

شکستم از غم هجرتکجایی!؟نشستم تا به دیدارم بیاییبتو می اندیشم...

بغض دوری از شما، دارد کبابم میکند.یاد زیبای شما، دلتنگ و آبم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط