🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا ک

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار میکرده ازش امضا گرفته:

👧: هنوزم نمیتونم باورش کنم. تنها چیزی که میدونستم این بود که دلم میخواست گریه کنم و کل بدنم میلرزید. صورتش واقعاً خیلی کوچیک بود! وقتی اولش اومدن، همکارم گفت: "اون تهیونگ نیست؟ خیلی شبیهشه." ولی من باور نکردم و گفتم: آبجی چرت نگو، مگه میشه؟! بهم گفت: اگه باور نمیکنی برو نوشیدنی‌های سردشون رو سرو کن و یه نگاه بنداز. منم رفتم نگاه کردم و واقعاً خشکم زد.
داشتم دودل میشدم که بپرسم یا نه و با خودم فکر میکردم واقعاً خود تهیونگه؟.. دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و پرسیدم: ببخشید که مزاحمتون میشم ولی شما تهیونگی هستید؟

وقتی کاملاً جدی نگام کرد یکم ترسیدم و با خودم گفتم اوه احتمالاً خودش نیست و داشتم میرفتم که گفت:

🐯: آره منم ولی واقعاً متأسفم میشه آهنگای ما رو پخش نکنید؟

👧: همون‌جا از شدت شوک خشکم زد! اتفاقاً دقیقاً همون لحظه داشتم DOPE رو پخش میکردم. هول شده بودم و با مِن‌مِن گفتم: بله بله خاموشش میکنم. و بعد با استرس پرسیدم: وقتی غذاتون تموم شد و خواستید برید میشه یه امضا برام بذارید؟ و گفت:

🐯: واقعاً متأسفم ولی نمیتونم.

👧: منم که خودم احساس بدی پیدا کرده بودم، گفتم: "اوه اشکالی نداره، ببخشید" و برگشتم. بعدش نگران بودم که شاید معذب شده باشه برای همین وانمود کردم متوجهشون نیستم و عادی رفتار کردم. با این حال هر بار میز اون‌ها چیزی سفارش میداد خودم شخصاً میرفتم و براشون میبردم. تا اینکه یک بار خودش بحث رو پیش کشید و گفت:

🐯: وقتی غذام تموم شد و خواستم برم برات یه امضا میذارم، اوکی؟

👧: از خوشحالی دستام میلرزید وقتی داشتم ظرف‌ها رو میذاشتم روی میز و کل گروه شروع کردن به خندیدن! منم گفتم:شما بایس منید، جونگکوکی کوچولو هم همین‌طور! و دوباره همه‌شون زدن زیر خنده.
درست قبل از اینکه برن دوستش اومد و گفت که معمولاً اجازه ندارن امضا بدن ولی برای من استثنا قائل میشه. اسمم رو گرفت و برد پیش ته‌ته. وقتی که رفتن متوجه شدم امضاش رو همون‌جا روی میز برام گذاشته بود!
دیدگاه ها (۱)

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

حق سر من زیاد اومده . تو کربلا هیئت حسین ستوده دمپایی

*— «🇺🇸🎤❤» تور جهانی BTS ARIRANG، بالتیمور روز دوم> سخنرانی پ...

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط