✨ سرنوشت✨

✨ سرنوشت✨
پارت ۱۷

موسیقی دوباره با ضرب‌آهنگی خشن و بی‌رحم شروع شد. جونگکوک نگاهش را به نقطه‌ای نامعلوم در آینه دوخت، درست همان‌طور که جیمین دستور داده بود. سردیِ نگاهش مثل خنجری بود که قلبم را نشانه گرفته بود. حرکاتمان هماهنگ بود، دقیق و بی‌نقص، اما در آن میان، هیچ خبری از آن کششِ مغناطیسیِ همیشگی نبود.

هر بار که در رقص دستم را رها می‌کرد، انگار تکه‌ای از وجودم روی زمین سردِ اتاق تمرین می‌افتاد. جیمین، با همان چهره‌ی سنگی‌اش، به تماشا ادامه می‌داد. او به دنبالِ کوچک‌ترین لغزشی بود تا ثابت کند این "دیوارِ بتنی" که ساخته، مستحکم است.

در پایانِ رقص، وقتی باید در فاصله‌ی کوتاهی از هم متوقف می‌شدیم، جونگکوک به جای نگاهِ همیشگی‌اش، فقط به آینه خیره ماند. نفس‌هایش تند بود و بدنش از شدتِ فشاری که برای سرکوبِ احساساتش تحمل می‌کرد، می‌لرزید. من هم چشمانم را بستم تا اشک‌هایی که در حالِ جمع شدن بود، دیده نشود.

جیمین این بار لبخندِ محوی زد و از روی صندلی بلند شد. صدایش در اتاقِ خالی طنین انداخت: «خوبه. برای امروز کافیه. فردا ساعت ۵ صبح شروع می‌کنیم. امیدوارم تا اون موقع یاد گرفته باشید که چطور به همدیگه به چشمِ غریبه نگاه کنید.»

او بدونِ اینکه منتظرِ جوابی بماند، در را پشتِ سرش بست و رفت. سکوتِ سنگینی اتاق را فرا گرفت. جونگکوک به سمتِ ساکِ ورزشی‌اش رفت، اما قبل از اینکه چیزی بردارد، ایستاد. پشتش به من بود. صدایش لرزان و بی‌رمق بود: «دیدی؟ جیمین فکر می‌کنه با دستور دادن می‌تونه احساساتمون رو خاموش کنه. اون نمی‌فهمه که این دیوار... فقط داره ما رو از درون می‌سوزونه.»

من قدمی به سمتش برداشتم، اما قبل از اینکه بتوانم کلمه‌ای بگویم، او ساکش را برداشت و بدون اینکه به عقب نگاه کند، از اتاق خارج شد. تنها ماندن در آن اتاقِ سرد، با خاطره‌ی لمس‌هایی که حالا تبدیل به گناه شده بودند، سخت‌ترین بخشِ این بازیِ خطرناک بود.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

✨ سرنوشت ✨پارت ۱۶اتاق تمرین، با بوی تندِ عرق و صدای موسیقیِ ...

✨ **سرنوشت** ✨**پارت ۱۵****ویو ات**ساعت ۶ صبح. صدای زنگ گوشی...

Part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط