بوی سیگار شدیدی آمد...
بوی سیگار شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است
نکندبازدلش...
پله ها را دو به یک طی کردم تا
رسیدم بربام!
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
ک خدا عدل کجاست ؟؟؟
ک چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست !!!
وچراهاو چراهای دگر....
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آ نچنان دشوار بود
ک مرا شاعر کرد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است
نکندبازدلش...
پله ها را دو به یک طی کردم تا
رسیدم بربام!
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
ک خدا عدل کجاست ؟؟؟
ک چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست !!!
وچراهاو چراهای دگر....
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آ نچنان دشوار بود
ک مرا شاعر کرد...
- ۶۵۰
- ۲۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط