عشق به سبک دختر مافیا
عشق به سبک دختر مافیا
پارت۶
×چییی؟مغزم سوت کشید کی فکرشو میکرد دختر خانواده ای که نامزد داره یه دختر و ببوسه،من قبلاً ۵تا کاپ داشتم ولی اینکه پسرو دخترو باهم نه تا بحال همچین کاری نکردم
™میتونستم به کارم ادامه بدم به یوری گفتم،میدونم متعجبی که چرا هم نامزد دارم هم دارم با تو رابطه برقرار میکنم خب راستش من قبلاً کاپ داشتم تازه بات بودم ما فقط درحد لب گرفتن پیش رفتمو رابطمون کم کم سرد شدو دیگه باهم فقط دوستیم ولی نمیخوام رابطم با تو به دوستی ختم شه
×مگه من با تو کاپم(ー_ー゛)
™من میگم کاپیم یعنی کاپیم
×چشم
™انتظار داشتم عصبی بشه ولی گفت چشم، سمت دکمه کتش رفتمو لباسشو درآوردم قفل سوتینشو باز کردمو سینشو مکیدم رفتم نوک سینه اشو گاز گرفتم که جیغ خفیفی کشید لباساشو درست کردمو در اتاق و باز کردم دستشو گرفتم و از پله ها پایین رفتیم با دیدن جمعیت سمت مین گی رفتیم
§مثل اینکه یانگ هی خانم بازی با اسباب بازیشو شروع کرده
™هه هه من میرم بالا تو از مهمونا پذیرایی کن
§میدونستم وقتی میره تو اتاقش میزنه زیر گریه چون طبق معمول مادر و پدر و مین کی نیومدن نمیخواستم سر به سرش بزارم،چشم خواهر
™تمام سعیمو کردم تا گریمو کنترل کنم سریع وارد اتاقم شدمو شروع کردم به گریه کردن اونا هیچوقت به مهمونی و مراسمهایی که من گرفتم یا من بودم نیومدن پنج سالی میشه که ندیدمشون من میخواستم روان پزشک اطفال بشم ولی الان دندان پزشک اطفال و رییس شرکتم من همیشه کارایی که خانواده ام میخواستن کردم
پارت۶
×چییی؟مغزم سوت کشید کی فکرشو میکرد دختر خانواده ای که نامزد داره یه دختر و ببوسه،من قبلاً ۵تا کاپ داشتم ولی اینکه پسرو دخترو باهم نه تا بحال همچین کاری نکردم
™میتونستم به کارم ادامه بدم به یوری گفتم،میدونم متعجبی که چرا هم نامزد دارم هم دارم با تو رابطه برقرار میکنم خب راستش من قبلاً کاپ داشتم تازه بات بودم ما فقط درحد لب گرفتن پیش رفتمو رابطمون کم کم سرد شدو دیگه باهم فقط دوستیم ولی نمیخوام رابطم با تو به دوستی ختم شه
×مگه من با تو کاپم(ー_ー゛)
™من میگم کاپیم یعنی کاپیم
×چشم
™انتظار داشتم عصبی بشه ولی گفت چشم، سمت دکمه کتش رفتمو لباسشو درآوردم قفل سوتینشو باز کردمو سینشو مکیدم رفتم نوک سینه اشو گاز گرفتم که جیغ خفیفی کشید لباساشو درست کردمو در اتاق و باز کردم دستشو گرفتم و از پله ها پایین رفتیم با دیدن جمعیت سمت مین گی رفتیم
§مثل اینکه یانگ هی خانم بازی با اسباب بازیشو شروع کرده
™هه هه من میرم بالا تو از مهمونا پذیرایی کن
§میدونستم وقتی میره تو اتاقش میزنه زیر گریه چون طبق معمول مادر و پدر و مین کی نیومدن نمیخواستم سر به سرش بزارم،چشم خواهر
™تمام سعیمو کردم تا گریمو کنترل کنم سریع وارد اتاقم شدمو شروع کردم به گریه کردن اونا هیچوقت به مهمونی و مراسمهایی که من گرفتم یا من بودم نیومدن پنج سالی میشه که ندیدمشون من میخواستم روان پزشک اطفال بشم ولی الان دندان پزشک اطفال و رییس شرکتم من همیشه کارایی که خانواده ام میخواستن کردم
- ۲.۴k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط