از دمنوش نعنا گذشتیم

از دمنوش نعنا گذشتیم
از نشستن هنگام غروب در کنار حوض حیاط...
از تراشیدن هندوانه در عصرهای تابستان ...
از آب تنی توی حوض
ما بچه‌های کوچه و حیاط ...
به آپارتمان‌های عصبانی تبعید شدیم ...
و شیرینی خواب آن شبهای تابستان در پشت بام فراموش داره میشه
مهربانی های دورهمی ها و خنده های بچه ها و بزرگترها ...
نوشتن نامه های عاشقی با نقاشی قلب و چشم و ...
قرارهای یواشکی و فقط دل خوش بودن به یه نگاه و خنده معشوق
و عشقهای واقعی واقعی واقعی
چقدر زود خوشیهامون تموم میشه
دیدگاه ها (۲)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

بچه كه بوديم وقتى مادر حالش خوب بود و خنده مى كرد و شاد بودي...

دلم حیاط خانه ی پدر بزرگ را می خواهد...عصر یک روز بهاری که ب...

دلم تابستان می‌خواهدتابستان واقعی، بدون درد، بدون این همه دل...

دلم حیاط خانه ی پدر بزرگ را می خواهد...عصر یک روز بهاری که ب...

مامان!دلم تابستان می‌خواهد. تابستان واقعی، بدون ماسک، بدون د...

مامان!دلم تابستان می‌خواهد. تابستان واقعی، بدون ماسک، بدون د...

دلم حیاط خانه قدیمی پدر را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط