سناریو
سناریو
وقتی تو غذاش تح*ری*ک کن*نده میریزی و اون نی*ازت داره ولی تو میگی نه
نامجون : عزیزم
ات : نه
عشقم
ات : نه
اخه چرا نه ؟؟؟
ات : نمیشه همینکه گفتم
(بعدش رفت و نامی با کلی درد تنها گذاشت)
سوکجین : نفسم
ات : نه
تو غلط میکنی میگی نه
( بعدشم با قابلمه افتاد به جونش)
یونگی : اتتتتتتتت
ات : بله
یالا زود باش
ات : نمیشه
که نمیشه ی نمیشه ای نشونت بدم اون سرش ناپیدا
هوسوک : سانشاینم
ات : نه
اخه چرا ؟؟
ات : نمیشه هوپی ولم کن
( بعدش رفت ات بی لیاقت 😒(
جیمین : موچیم ، عشقم
ات : حتی فکرشم نکن
من فکر نمیکنم عمل میکنم
ات : گفتم نه
دیگه دیره بی*ب
( و بله دیگه ات جان فاتحت خوندس)
تهیونگ : ایشون مثل هوپی ولی نذاشت ات بره تا اخرشم ات به غلط کردن افتاد تا ولش کرد
جونگکوک : ایشونم که میشناسید خبر رسیده ات بار شیشه داره
وقتی تو غذاش تح*ری*ک کن*نده میریزی و اون نی*ازت داره ولی تو میگی نه
نامجون : عزیزم
ات : نه
عشقم
ات : نه
اخه چرا نه ؟؟؟
ات : نمیشه همینکه گفتم
(بعدش رفت و نامی با کلی درد تنها گذاشت)
سوکجین : نفسم
ات : نه
تو غلط میکنی میگی نه
( بعدشم با قابلمه افتاد به جونش)
یونگی : اتتتتتتتت
ات : بله
یالا زود باش
ات : نمیشه
که نمیشه ی نمیشه ای نشونت بدم اون سرش ناپیدا
هوسوک : سانشاینم
ات : نه
اخه چرا ؟؟
ات : نمیشه هوپی ولم کن
( بعدش رفت ات بی لیاقت 😒(
جیمین : موچیم ، عشقم
ات : حتی فکرشم نکن
من فکر نمیکنم عمل میکنم
ات : گفتم نه
دیگه دیره بی*ب
( و بله دیگه ات جان فاتحت خوندس)
تهیونگ : ایشون مثل هوپی ولی نذاشت ات بره تا اخرشم ات به غلط کردن افتاد تا ولش کرد
جونگکوک : ایشونم که میشناسید خبر رسیده ات بار شیشه داره
- ۹.۹k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط