گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت !

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم …
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگامی که خداوند از من می پرسد : “زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟” پاسخ میدهم : هر آنچه از من برمی آمد !
دیدگاه ها (۸۳)

سلام بر همگی_تقدیم ب همه دوستان عزیزم که تو این چن مدت که نب...

دعا میکنم ...برای تو ...برای خودم ...برای همه مان ...کسی چ م...

از ســــــــگ کمــــــــــــــــتراست؛ آنکس که ب...

شب همگی خوووووش

سفیر کبیر Grand Ambassador

💢 اطلاعیه شماره ۲۲/انهدام چند فروند سوخت‌رسان و جنگنده آمریک...

پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط