عکس دامیان و کریستوف اسلاید دوم.
عکس دامیان و کریستوف اسلاید دوم.
◦•●◉✿ پارت بیست و دوم✿◉●•◦
دامیان داشت دنبال کریستوف میدوید ، زمین خیس بود، یک ربع گذشت همه ی بچه ها یا باخته بودن یا برده بودن و یا داخل زندان بود، فقط کریستوف و دامیان مونده بودن تا نتیجه ی بازی مشخص بشه.
هر دو گروه مساوی بودن....
بکی : یعنی چی میشه 😢
آنیا : دامیان میبره 😎
بکی : کریستوف تو میتونی 🤗
آنیا : داره یکاری میکنه تا اون انرژی بگیره( داخل ذهنش )
بکی : بدووو 😌
دامیان : ای لعنتی 😠
آنیا : دامیانن
دامیان : 😳
آنیا : 🫠🫣 تو میتونیی باید تیم ما برنده بشهههه 💪
جان : دامیان تو میتونی 🙊
دامیان : 😖
دامیان دوید و دوید 🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️
کریستوف : ای بابا 😫
بکی : بدووو 🥺
آنیا : دامیان گرفتش 😎
جان : آفرین پسر 👏👏
دامیان : خیلی عجیبه 🤯
جان چرا داره با من انقدر خوب رفتار میکنه 😐
( داخل ذهنش )
جان پرید سمت دامیان و بغلش کرد همه ی گروه پرید سمتش و بغلش کردن 😜
بکی : عیبی نداره تلاشتو کردی ☺
کریستوف : ☺
تمام اعضای گروه بکی و کریستوف پرید و همرو بغل کردن 😜
آقای هندرسون : خب دیگه، زنگ ورزش تموم شد 🚎
برید خونه هاتون 🥲
.....
آنیا رفت خونه...
خیلی خسته بود 😶🌫️
لوید : چرا قیافت انقدر داغونه 🤨
آنیا : بعدا همه چی رو میگم فعلا باید بخوابم.
راستی مامان کو 😮
لوید : رفته ماموریت.
آنیا : آها باشه.
◦•●◉✿ پارت بیست و دوم✿◉●•◦
دامیان داشت دنبال کریستوف میدوید ، زمین خیس بود، یک ربع گذشت همه ی بچه ها یا باخته بودن یا برده بودن و یا داخل زندان بود، فقط کریستوف و دامیان مونده بودن تا نتیجه ی بازی مشخص بشه.
هر دو گروه مساوی بودن....
بکی : یعنی چی میشه 😢
آنیا : دامیان میبره 😎
بکی : کریستوف تو میتونی 🤗
آنیا : داره یکاری میکنه تا اون انرژی بگیره( داخل ذهنش )
بکی : بدووو 😌
دامیان : ای لعنتی 😠
آنیا : دامیانن
دامیان : 😳
آنیا : 🫠🫣 تو میتونیی باید تیم ما برنده بشهههه 💪
جان : دامیان تو میتونی 🙊
دامیان : 😖
دامیان دوید و دوید 🏃♂️🏃♂️🏃♂️🏃♂️
کریستوف : ای بابا 😫
بکی : بدووو 🥺
آنیا : دامیان گرفتش 😎
جان : آفرین پسر 👏👏
دامیان : خیلی عجیبه 🤯
جان چرا داره با من انقدر خوب رفتار میکنه 😐
( داخل ذهنش )
جان پرید سمت دامیان و بغلش کرد همه ی گروه پرید سمتش و بغلش کردن 😜
بکی : عیبی نداره تلاشتو کردی ☺
کریستوف : ☺
تمام اعضای گروه بکی و کریستوف پرید و همرو بغل کردن 😜
آقای هندرسون : خب دیگه، زنگ ورزش تموم شد 🚎
برید خونه هاتون 🥲
.....
آنیا رفت خونه...
خیلی خسته بود 😶🌫️
لوید : چرا قیافت انقدر داغونه 🤨
آنیا : بعدا همه چی رو میگم فعلا باید بخوابم.
راستی مامان کو 😮
لوید : رفته ماموریت.
آنیا : آها باشه.
- ۹۱۲
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط