یه مدت میگذره از زمانی که تو رفتی و فکر کنم حالا میتونم ب

یه مدت میگذره از زمانی که تو رفتی و فکر کنم حالا میتونم بگم که باهاش کنار اومدم، ولی یه موقع‌هایی حس میکنم انگار یه حفره‌ی خالی تو قلبمه و نمیتونم اون تیکه رو سرجاش برگردونم، مهم نیست با چند نفر آشنا میشم و سعی میکنم خالیتو جاتو پر کنم یا چقدر مـ.ـست میکنم، تو یه چیزی رو ازم گرفتی که هیچ‌وقت نمی‌تونم پسش بگیرم، یه قسمتی از قلبم رو کندی و بردی که هیچ جوره نمیتونم جاشو پر کنم
دیدگاه ها (۰)

story

آدم گاهی حواسش پرت میشود و غذا از دهن می افتد چایی یخ میکند ...

وقتی یک نفر رو از ته دل دوسش داری تنهاتری،میدونی چرا!؟چون که...

story

پارت : ۲۹ جیمین هم پاهاش سسد شد و هانول رو بغل کرد و لب و اش...

وقتی نمیتونستی...:) #فلیکسدستاشو محکم رو میز کوبید و با عقب ...

🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):✍🏻 پارت اول:همه بدنم درد میکنه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط