شخصی از نزدیکان شیخ رجبعلی خیاط

شخصی از نزدیکان شیخ رجبعلی خیاط
نقل میکند که

 

روزی با تاکسی خود می رفتم .

 

نابینایی را دیدم که در انتظار کمک کسی

 

کنار خیابان ایستاده است.

 

پیاده شدم و از مقصد او پرسیدم ،گفت :

 

- آن سوی خیابان .

 

با اصرار فراوان مقصد نهایی او را پرسیدم

 

و او را با ماشین تا آنجا بردم

 

صبح که به محضر شیخ رفتم ،فرمود :

 

- آن کوری که سوارش کردی ، جریانش چه بود

 

 که خدای متعال از دیروز نوری در تو خلق کرده است؟
دیدگاه ها (۲)

تاجری بود که چشمانش درد گرفت و رفته رفته دردش شدید شد به هر ...

فردی می گوید : سالی به نجف اشرف رفته بودم .روز سوم اقامت در ...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

شخصی از نزدیکان شیخ نقل میکند که روزی با تاکسی خود می رفتم ....

**بسم الله الرحمن الرحیم** سلام دوستان تصمیم دارم از امروز ...

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط به نام آقا سید محمد خدام میگف...

آزردن همسریکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل کرد که یک روز ب...

ملاقات با امام زمان**حاج شیخ رجب علی خیاطشیخ رجبعلی خیاط برا...

داستانی با موضوع برکتِ خدمت به خلق، درباره فردی که به یک پیر...

داستان چشم برزخی دار شدن شیخ رجبعلی خیاطسر و گوشش زیاد میجنب...

داستان چشم برزخی دار شدن شیخ رجبعلی خیاط سر و گوشش زیاد میج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط