بوزام چجوری حالم خوب باشه هان بخواطر اون ته جون عوضی الان من ...

۱۵


بوزام: چجوری حالم خوب باشه هان بخواطر اون ته جون عوضی الان من بچمو از دست دادم (گریه)

کوک: بورام اون بچه ی منم بود،

بورام: بریم خونه حالم بده میخوام برم خونه

کوک: باشه وایسا

کوک رقت بیرون حرف زد اوند داخل اتاق و بورام رو اماده کرد رفتن داخل ماشین و رفتن سمت خونه ی کوک

بورام: کجا میبری منو بریم خونه ی خودم

کوک: نه نمیشه دکتر گفت حالت خوب نیست تازه هم عمل کردی نباید تنها بمونی

بورام: خب من اجوما دارم

کوک: نه

بورام: هب خو نه ی تهیونگ

کوک: بورا م چرا منو نمیخوای

بورام: یعنی چی

کوک: من دوست دارم من میخوامت من همش تلاشمیکنم بهت نزدیگ بشم رابطمونو درسپ کنم ولی تو برعکس

بورام: پس چی نکنه بعد اون کاری که تو کردی انتظار داری بیام بپرم بغلت بعدم بچتو بزرگ کنم دیگه چی

کوک: مگه چیکار کردم من

بورام: تو اون شب اومدی پیشم بهم گفتی که شدم بلای جونت گفتی دوسم نداری

کوک: بورام من اون روز میخواستم ازت خواستگاری کنم
من از همون روز اول که دیدمت عاشقت شدم ولی وقتی شرکت بودم ته حون اومد پیشم گفت که تورو دوست داره گفت که اگه ولت نکنم تورو میکشه من راه دیگه ای نداشتم

بورام: خب جرا بهم نکفتی عوضی میدونی من چقدر درد کشیدم میدونی تو با من چیکار کردی. من تا همین الان تراپی میرم و همونم افسردگی دارم قرص اعصاب میخورم من من بچمو از دیت دادم
( گریه میکنه و با مشت میکوبه به سینه ی کوک)

«کوک ماشینو نگه داشته»

کوک: بورام منو ببخش من عاشقتم لطفا بهم یه شانس دیگه بده

بورام: 😭

کوک: گریع نکن دورت بگردم ببخشید فدات بشم گریه نکن طاقت دیدن اشکاتو ندارم مرواریدم

بورام: جونگ کوک

کوک: جانم قشنگم

بورام: قل میدی دوسم داشته باشی اذیتم نکنی

کوک: ولی من هیچ وقت دوست دارم و داشتم

بورام: خب بیا بغد به من میگه بیا باهم باشین( گریه خیای شدید)

کوک: دورت بگردم من گریه نکن اره من تیچ وقت قرار نیست دوست داشته باشم چون عاشقتم و عاشقت میمونم

بورام: مطمئن باشم

بینیشو میکشه بالا و با چشمایی که از اشک خیس شده و خیلی کیوت به کوک نگاه میکنه

کوک: معلومه عزیزم میدونی من چقدر عاشقتم اگه میدونستی که این حرفو نمیزدی قربون اون چشمای قشنگت برم
بریم خونه

بورام: اهوم بریم

کوک ماشینو روشن میکنه و میرن خو نه ی کوک پیاده میشن و میرن داخل

بورام: هنوز همونطور یه تغییرش ندادی

کوک: بعد تو این عمارت مرد منم باهاش مردم ولی الان هردوتامو زنده شدیم فردا میگم خدمتکارا بیان تمیز کنن

بورام: خب باشه من میرم اتاقم

کوک: کجا کجا نخیر اتاقمون


بورام: عه نخیرم پرو نشو ها من میرم اتاق خودم

کوک: عه بیب که من پرو نشم (ببم)

بورام: عه نکن من رفتم باییی

کوکرفت دست بورام رو کرفت کشید سمت خودش و براید استایل (اگه درست بگم)
بغلش کرد و برد بالا تو اتاق خودش با پاش درو بست و بورام رو انداخت روی تخت
و وایسا دکمه های پیراهنشو اروم باز کرد و اروم نزدیگه بورام میشد و بورام هم رو تخت نشسته عقب میرفت
کوک همه ی دکمه هاشو باز میکنه و به بورام میرسه و از پا های بورام میگیره میکشه که بورام دراز میشه رو تخت و کوک بورام رو بین خودش و تخت گیر میندازه

( این اتفاقا داره میوفته این حرفای این پایین زده میشه توش یعنی هم زمان که این کارارو میکنن این حرفارو میزنن)


بورام: نکن کوک

کوک: چرا بیب


بورام: من تازه عمل شدم

کوک: اروم پیش میرم

بورام: نه

کوک: چرا عقب میری ازم میترسی

بورام: ن نه کی گفته

کوک: معلومه

بورام: از روم بلند شو لباستو بپوش

کوک: چرا تو چشمام نگاه نمیکنی

بورام: نمیخوام

کوک: خحالت میکشی

بورام: نه بلند شو

کوک: اره تو راست میگ زبونت یچی میگه ولی لپات و چشمات یچیز دیگه

بورام: نه جونگ کوک بلند شو

کوک: اخ من قربون حونگ کوک گفتنت بشم

بورام: نچ نکن

کوک: اووو بیب بزاز کارمو بکنم دیگه مطمئنم تو هم میخوای

بورام:.........

کوک: سکوت علامت رضایت است

کو اینو گفت و به لبای بورام حمله کرددددددددددد( خودت تصور کن مرسی)

فردا صبح
دیدگاه ها (۰)

پرفایلمون عوض شد فرشت هام گمم نکنید

فرشته های قشنگم من دارم میرم و تا اخر هفته ی بعدی نیستم شاید...

پارت ۱۴کوک: چی بورام این که خیلی خوبهبورام: تو چیمیگی هان...

. پارت۴بورامنور افتاب داشت بهم میتابید چشمامو باز کردم تو ب...

بومممممممممموتهجون به سمت بورام شلیک کرد و همزمان بورام هم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط