برادرناتنی
برادرناتنی
فصل سوم
part 4
ات: برگشتم خونه ی دوش گرفتم و لباس هامو عوض کردم وی ی چیزی خوردم بعد رفتم روی تختم دراز شدم داشتم به این فکر میکردم که فردا چطوری برم سرکار دعا دعا میکردم که جیمین نباشه فردا هوفففف خاک توسرم ای خداااا ااااااااااااا ولی پشیمون نیستم فقط خجالت کشیدم دلم خیلی براش تنگ شده بود همش از سر دلتنگی بود ولی بازم نباید اونطوری بوسش میکردم هعیییییی «سیاهی»
ویوفرداساعت۷:۱۳دقیقه:
ات: از خواب بلند شدم و رفتم دستشویی اومدم ی لباس خیلی ناناسسسس پوشیدم «اسلاید بعد » ی تاکسی گرفتم و رفتم سرکار
از پله ها که بالا میرفتم صحنه دیشب هی میومد جلوی چشمم بلاخره به میزم رسیدم واییییییییییییییییی چقدر پرونده اینجاستتتتت نشستم با سر رفتم واسه همشون
ویو ساعت 3موقع ناهار:
ات: تعداد زیادی از پرونده هارو چک کردم بقیش رو گذاشتم برای بعد ناهار خواستم از سرجام بلند بشم که یمی از خدمه ها اومد و گفت که جیمین گفته من غذاشو براش ببرم
ات: گفتی کی گفته؟
خدمه: ارباب
ات: خوبه برو به اربابت بگو من منشی ام نه خدمه
خدمه: چشم
ات: سرم رو برگردوندم که خوردم به ی چیز سفت
اخخخخ سرم روبالا اوردم دیدم محکم خوردم به سی. نه جیمین نفسم حبس شدوایییییییی این کجا بود
جیمین: که تو خدمه نیستی نه خیلی شجاع شدی کوچولو
ات: خب من ی ـی منش. ی ام نه ی خ دمه
جیمین: درسته ولی من هرجی میگم باید گوش کنی مگه نع «روبه خدمه»
خدمه: بله ارباب
جیمین: افرین...... تو برو من با این کوچولو کار دارم
خدمه سری تکون دادو رفت جیمین نزدیک ات میشه ات هم قدم بر میداره به عقب انقدر پیش میرن که ات روی صندلی می اوفته جیمین با دستاش دور ات رو قفل میکنه صورتش رو نزدیک ات میکنه لباش رو نزدیک لبش
ات: معذرت میخوام «بچه ها عکس جیمین که داخل این دوسال تغییر کرده رو هم میزارم»
جیمین چشماش زو باز میکنه به صورت ات خیره میشه
ات: دیگه هرکاری بگی میکنم ببخشید
جیمین: ولی من دلم میخواد ببوسمت
ات:....................
جیمین: ات من هنوزم دوستت دارم ت اتفاق دیشب ببخشید
میشه دستات رو برداری؟؟ میخوام برم برای ناهار
جیمین: منم گشنمه
ات: خب برو غذاتو بخور
جیمین: باشه
جیمین نزدیک ات میشه لباش رو روی لبای میزاره ولی ات لب جیمین رو گاز میگیره و باعث میشه لبش خون بیاد جیمین دستاش رو باز میکنه و ات هم فرارررررررررررر«بچم کسخله» 😂😐
فصل سوم
part 4
ات: برگشتم خونه ی دوش گرفتم و لباس هامو عوض کردم وی ی چیزی خوردم بعد رفتم روی تختم دراز شدم داشتم به این فکر میکردم که فردا چطوری برم سرکار دعا دعا میکردم که جیمین نباشه فردا هوفففف خاک توسرم ای خداااا ااااااااااااا ولی پشیمون نیستم فقط خجالت کشیدم دلم خیلی براش تنگ شده بود همش از سر دلتنگی بود ولی بازم نباید اونطوری بوسش میکردم هعیییییی «سیاهی»
ویوفرداساعت۷:۱۳دقیقه:
ات: از خواب بلند شدم و رفتم دستشویی اومدم ی لباس خیلی ناناسسسس پوشیدم «اسلاید بعد » ی تاکسی گرفتم و رفتم سرکار
از پله ها که بالا میرفتم صحنه دیشب هی میومد جلوی چشمم بلاخره به میزم رسیدم واییییییییییییییییی چقدر پرونده اینجاستتتتت نشستم با سر رفتم واسه همشون
ویو ساعت 3موقع ناهار:
ات: تعداد زیادی از پرونده هارو چک کردم بقیش رو گذاشتم برای بعد ناهار خواستم از سرجام بلند بشم که یمی از خدمه ها اومد و گفت که جیمین گفته من غذاشو براش ببرم
ات: گفتی کی گفته؟
خدمه: ارباب
ات: خوبه برو به اربابت بگو من منشی ام نه خدمه
خدمه: چشم
ات: سرم رو برگردوندم که خوردم به ی چیز سفت
اخخخخ سرم روبالا اوردم دیدم محکم خوردم به سی. نه جیمین نفسم حبس شدوایییییییی این کجا بود
جیمین: که تو خدمه نیستی نه خیلی شجاع شدی کوچولو
ات: خب من ی ـی منش. ی ام نه ی خ دمه
جیمین: درسته ولی من هرجی میگم باید گوش کنی مگه نع «روبه خدمه»
خدمه: بله ارباب
جیمین: افرین...... تو برو من با این کوچولو کار دارم
خدمه سری تکون دادو رفت جیمین نزدیک ات میشه ات هم قدم بر میداره به عقب انقدر پیش میرن که ات روی صندلی می اوفته جیمین با دستاش دور ات رو قفل میکنه صورتش رو نزدیک ات میکنه لباش رو نزدیک لبش
ات: معذرت میخوام «بچه ها عکس جیمین که داخل این دوسال تغییر کرده رو هم میزارم»
جیمین چشماش زو باز میکنه به صورت ات خیره میشه
ات: دیگه هرکاری بگی میکنم ببخشید
جیمین: ولی من دلم میخواد ببوسمت
ات:....................
جیمین: ات من هنوزم دوستت دارم ت اتفاق دیشب ببخشید
میشه دستات رو برداری؟؟ میخوام برم برای ناهار
جیمین: منم گشنمه
ات: خب برو غذاتو بخور
جیمین: باشه
جیمین نزدیک ات میشه لباش رو روی لبای میزاره ولی ات لب جیمین رو گاز میگیره و باعث میشه لبش خون بیاد جیمین دستاش رو باز میکنه و ات هم فرارررررررررررر«بچم کسخله» 😂😐
- ۵۶۶
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط