سكوت را به تو دادم ، جواب جايز نيست

سكوت را به تو دادم ، جواب جايز نيست
ببين كه رفته مسافر ،‌ شتاب جايز نيست

تو آسمان دلم را به بالِ غم زده‌ای
نگو دوباره بدانم ،‌ حساب جايز نيست

نگاه چشم تو پر زد ، كسی صدايت كرد
به راه بسته‌ی تو ، انشعاب جايز نيست

من از ستاره تو را تا سپيده آوردم
تو منشأ همه رنگی ، نقاب جايز نيست

من آتشم كه ببينی چگونه می‌سوزم
به اوج شعله رسيدم ، عذاب جايز نيست

هميشه بال و پرم را كلاغ‌ها كندند
برای اينكه بترسم عقاب جايز نيست ...
دیدگاه ها (۱)

برگرد و خاطرات مرا با خودت ببراین درد توی کوله ی من جا نمیشو...

ای که چنان ژرف خفته‌ای که نتوانی برخاستنهر سپیده‌دم به سراغ ...

تنهایی امشبیه کلاغی ست که عاشق شده استهر روزروی شانه ی مترسک...

توراز فصل ها را می دانیوقتی پائیز ؛آهنگ رنگ رنگ موهایت.تابست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط