پادشاهپارت
پادشاه(پارت ۱۸)
سوهو:میشه این کادو رو به سوآ بدی
شین: باش *بغض*
سوهو:من مردن گریه نکن
شین :این حرفو نزن *بغض*
سوهو:وقتی این رو بهش دادی بگو که دوسش داشتم
شین:اون میدونست که دوسش داری
سوهو:داداش من دارم میمیرم دوست دارم داداش
شین:نرو داداش نرو*گریه*
*سوهو با لبخند مرد*
*ی تیرم به شین خورد*
شین :خداروشکر باهم میمیریم داداش
*بیهوش شد *
*اتاق ته*
خ.ز:علی حضرت آقای شین آسیب دیدن
ته:سربازا رو خبر کن با دکتر
خ.ز:چشم
ته:بیاین بریم
*رسیدن اونجایی که شین و سوهو افتاد بودن *
ته:شین وو *داد*
ته:شین وو*داد* ببریدش پیش دکتر
*بعد چند روز که شین درست شد و میخواست از قصر بره*
میهو:شین وو وایسا
شین وو:بله
میهو: چرا داری میری
شین:بخاطر تو
میهو:چرا مگه من چمه.
شین:من دوست دارم نمیخوام گیج بشی
میهو:تو که گفتی دوستیم
شین:مگه دوستا عاشق نمیشن
میهو:نرو شین وو نرو
شین :نه اکه اینجا بمونم تو بیشتر گیج میشی نمیخوام تو دو راهی گیر بیوفتی
میهو:ولی دستت
شین:آها اون تیر که خورده بود تو دستم اون سمی بود
میهو:اگه میخوای بری مراقب خودت باش
شین: قول نمیدم
میهو:بخاطر من
شین:چشم بای میهو
میهو:بای
*میخواست بره که ته جلوش ضاحر شد *
*ته بقلش کرد*
ته:مراقب خودت باش
شین:چشم بای
ته :بای
....
ببخشید کم بود فردا میزارم
سوهو:میشه این کادو رو به سوآ بدی
شین: باش *بغض*
سوهو:من مردن گریه نکن
شین :این حرفو نزن *بغض*
سوهو:وقتی این رو بهش دادی بگو که دوسش داشتم
شین:اون میدونست که دوسش داری
سوهو:داداش من دارم میمیرم دوست دارم داداش
شین:نرو داداش نرو*گریه*
*سوهو با لبخند مرد*
*ی تیرم به شین خورد*
شین :خداروشکر باهم میمیریم داداش
*بیهوش شد *
*اتاق ته*
خ.ز:علی حضرت آقای شین آسیب دیدن
ته:سربازا رو خبر کن با دکتر
خ.ز:چشم
ته:بیاین بریم
*رسیدن اونجایی که شین و سوهو افتاد بودن *
ته:شین وو *داد*
ته:شین وو*داد* ببریدش پیش دکتر
*بعد چند روز که شین درست شد و میخواست از قصر بره*
میهو:شین وو وایسا
شین وو:بله
میهو: چرا داری میری
شین:بخاطر تو
میهو:چرا مگه من چمه.
شین:من دوست دارم نمیخوام گیج بشی
میهو:تو که گفتی دوستیم
شین:مگه دوستا عاشق نمیشن
میهو:نرو شین وو نرو
شین :نه اکه اینجا بمونم تو بیشتر گیج میشی نمیخوام تو دو راهی گیر بیوفتی
میهو:ولی دستت
شین:آها اون تیر که خورده بود تو دستم اون سمی بود
میهو:اگه میخوای بری مراقب خودت باش
شین: قول نمیدم
میهو:بخاطر من
شین:چشم بای میهو
میهو:بای
*میخواست بره که ته جلوش ضاحر شد *
*ته بقلش کرد*
ته:مراقب خودت باش
شین:چشم بای
ته :بای
....
ببخشید کم بود فردا میزارم
- ۶.۳k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط