شوق پرکشیدن است در سرم، قبول کن
شوق پرکشیدن است در سرم، قبول کن
دلشکستهام اگر نمیپرم، قبول کن
این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمیشود به حجم باورم، قبول کن
گاه پرزدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاغ رازهای تو سرک نمیکشم
بیش از آنچه خواستی نمیپرم، قبول کن
قدر یک قفس که خلوتت به هم نمیخورد
گاه نامه میبرم میآورم، قبول کن
گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن
وقتی آب اینقدر گذشته از سرم
من نمیتوانم از تو بگذرم، قبول کن
دلشکستهام اگر نمیپرم، قبول کن
این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمیشود به حجم باورم، قبول کن
گاه پرزدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاغ رازهای تو سرک نمیکشم
بیش از آنچه خواستی نمیپرم، قبول کن
قدر یک قفس که خلوتت به هم نمیخورد
گاه نامه میبرم میآورم، قبول کن
گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن
وقتی آب اینقدر گذشته از سرم
من نمیتوانم از تو بگذرم، قبول کن
- ۸۵۵
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط