آدمـا مَنو نگاه میـکردن عدّه اے هَم صِدام میکردن فَقط و ف

آدمـا مَنو نگاه میـکردن عدّه اے هَم صِدام میکردن فَقط و فَقط اِدعا میکردن مَن نزدیکامو دُور انداختَم، روے سیاهیام نُور اَنداختَم بہ هَرکدومِشون رو انداختَم، الّان تَنها رِفیقَم شُده
دیدگاه ها (۲)

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part4توی همین فکر بو...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

پارت ۲۶ 🖤چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور گوشی‌ها راهرو رو روشن م...

.یک تصویر از سال ۱۳۵۴؛ امیرعباس هویدا در عراق، روبه‌روی صدام...

برده عمارت جئون

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط