گاهی کاش مرد بودم.. میشد تنهاییم را به خیابان ببرم.. با ص

گاهی کاش مرد بودم.. میشد تنهاییم را به خیابان ببرم.. با صدای بلند بخندم, شادی هایم را به کوچه بریزم و نگران نگاه های مردم نباشم...
گاهی کاش مرد بودم میشد بی مقصد در باران و تاریکی قدم بزنم و هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند..
دیدگاه ها (۱)

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

debt (part 3)

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

𝒫𝒶𝓇𝓉 18عقد با رئیس مافیاهوا در پل هان سنگین شده بود.تهیونگ چ...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

Seven

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط