من از شهر بیزارم
شهر تمامِ جوانی من را دورِ تند می برد...
من اینجا همه کارهای روزم را که بکنم،راه هایم را که بروم،هر چه که باید را ،تازه یکساعتِ تمام وقت دارم تو را ببینم.
یعنی فقط یکجا بشینم و تو را ببینم.اینجا آدم،آدم است،مثل خر کار نمی کند،اما مثل خر کِیف می کند، زندگی می کند.
اینجا گوسفند ها از کنارت که رد می شوند، حتی نگاهت نمی کنند،انقدر آدم حسابت می کنند.
اینجا کیوی را از درخت گاز میزنم ،نه بعد از ١٠ روز مچاله گوشه یخچال،اینجا جای من است.
من شهر را بلد نیستم.
شهر دوست داشتن ها را کم می کند.
من اینجا دیرتر می فهمم ،چه چیزها بود که باید میداشتم و وقت نشد.
من اینجا یکنفر را میشناسم که از باران زائیده شده....
#صابر_ابر
▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
دیدگاه ها (۱)

✪اون سال پاییز نخواست که ساعتِ مچی شو یه ساعت به عقب تر برگر...

✪‏به خدا شعرترین شعرِ منی می فهمی؟#پویا_جمشیدی

✪برای جدایی نیازی به رفتنت نیست،همین که میگی و تصمیم به رفتن...

✪_آخه ازترس اینکه بدونم چندروز ندیدمش جرات ندارم تقویمو ببین...

پارت دوازدهمشب قبل از عروسی، آت خوابی دید. همان رویای تکراری...

اطلاعیه

تقدیم به تک تک افراد عشق مذاکره کاملا بی شعور و نفهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط