پارت بلای جونم

#پارت_13🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
...
موهام رو پشت گوش زدم و سر تکون دادم.
دلم میخواست که به خاطرشون به اون حال و روز افتاده بودم رو توی چشمشون کنم که بالاخره مادربزرگش متوجه شد.

_ اینا دست گل مهامه؟

پشت پلکی نازک کردم و زیر لب زمزمه کردم:
_ عا ...آره! بهش گفتم نکن میمونه ...گوش نداد.

مادرش به تقلید برانداز کرد و دستش رو سمتم دراز کرد تا دکمه رو باز کنه.
_ گفتم باید زودتر از این حرف ها زن بگیره ...نگاه چی به روز دختر بیچاره آورده ...عروس تقصیر خودت هم هست!

تندی سرم رو بالا اوردم و متعجب پرسیدم:
_ آخه تقصیر من چیه؟

لبش به خنده کش اومد.
_ بس که براش حرف زدی ، خب اونم مَرده دیگه ...خوشش میاد

توی معرض دیدشون بود و عرق شرم روی پیشونیم نشست.
_ خب ...دست خودم نیست!

دکمه رو تند بستم که مادر بزرگش تاسف بار سر تکون داد.
_ اگر اون دختره چند سال پیش همینقدر برای نوه من ناز می اومد الان بچه‌شون هم به دنیا اومده بود.
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈
دیدگاه ها (۰)

#پارت_14🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

#پارت_15🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

بچه ها توی پارت مهام قراره لیلا رو اینطوری بغل کونه آنقدر که...

#پارت_12🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 › ┈┄╌╶╼╸•••‹🌔‌⃟✨›‌•••╺╾╴╌┄┈💛💛...

p7 بیو جیمین این اولین بار زود دعوا نمیکنه و حرف گوش میکنه ف...

p2بیو هانی از ترس از خواب پریدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 2 ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط