رفتم که نبینی پریشان شدنم را ، غمناک ترین لحظه ی ویران شد

رفتم که نبینی پریشان شدنم را ، غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را ، در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم ، تا دوست نبیند غم تنها شدنم را .
دیدگاه ها (۸)

این روزها تنم گرمی اغوشی رامیخواهد باطعم عشق نه هوس! لبانم خ...

وقتی به تو می اندیشم صدایی نیست... سکوت همیشه رابط ماست... ب...

ﺩﻟﻲ ﺗﻨﮓ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﻨﮓ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﻨﮓ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ ﺷﺒﻲ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺷﺒﻲ ﺑﻲ ﻣﺎﻩ...

صبح خیر دوستانانشاالله روز خوبی داشته باشید

فراتر از خویش

• ───── ✦ ───── •مانیفستِ بهرام محمدی؛ بنیان‌گذارِ دکترینِ ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط