fatima

fatima
گاهی؛
دلم می خواهد
بگذارم بروم
بی هرچه آشنا...
گوشه ی دوری گمنام
حوالیِ جایی بی اسم.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خداوند مانده ام
خسته اش کرده امF
دیدگاه ها (۶)

fatimaشُده دلتنـگ شَوے چاره نیابے جز اشڪـ؟مَـݧ بہ ایݧ چاره‌ے...

Ƒ&Ԋمن که اصرار ندارم، تو خودت مختارییا بمان یا که نرو یا نگه...

ﻗـﺼـﺎﺑـﯽ ﺑـﻮﺩﻡ ﮐـﻪ ﯾـﻪ ﭘـﯿـﺮﺯﻥ ﺍﻭﻣـﺪ ﺗـﻮ ﻭ ﯾـﻪ ﮔـﻮﺷـﻪﻭﺍﯾـﺴـﺘ...

ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماندولی ریشه ی زندگی یک...

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنمناگهان میبارم و آهسته غوغا...

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنمناگهان میبارم و آهسته غوغا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط