بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سی یک🍷🔪



عقب هلش دادم و با چشمای گرد نگاهش کردم
_چیکار میکنی دیوونه؟ وسط خیابون

نیشخندی زد
نفسم به زور می اومد بالا

همونجور که ماشین روشن میکرد گفت
+خوشمزه بود !

تای ابروم بالا پرید که ادامه داد
+خوشمزه بود لبت با طعم لواشک!

قند توی دلم آب شد ولی نباید میشد
نباید خودم و میباختم

من قسم خورده بودم از پیشش برم و میرفتم
جوری میرفتم که اثری از من تو زندگیش نمونه

نفس عمیقی کشیدم
رسیدم جلوی مرکز...

فکر کنم قرار بود اینجا سونو انجام بدن

استرس داشتم

سرمو آوردم بالا و لب زدم
+میترسم...

تک خنده ای کرد و پوکر نگاهم کرد
_از چی میترسی؟دیوونه شدی؟ مگه ترس داره  سونو گرافی

نمی‌دونستم تا حالا انجام نداده بودم که بدونم

پچ زد
+پیاده شو بریم ببینیم حال دختر بابا چطوره..
دیدگاه ها (۰)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی دو🍷🔪دستمو گرفت آروم سمت اون ساختم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی سه🍷🔪با اخم مشت زدم بهش لب زدم +عو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی🍷🔪خیلی خوشحال بودم که حواسش بهم هس...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست نه🍷🔪اومدم بیرون امروز خوشحال بو...

بابایی من

رمان از یخ تا آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط