حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست
قدر دل را دلبرم آهسته آهسته شکست

بس که از دست زمانه تازیانه خورده ام
در دل شب پیکرم آهسته آهسته شکست

آرزوها داشتم تا در هوایت پر زنم
از قضا بال و پرم آهسته آهسته شکست

راه را کج رفته بودم
عاقبت دیدم سرم آهسته آهسته شکست.
دیدگاه ها (۴)

من که ندیده امزنی عاشق شودو جز دوست داشتنچیز دیگری را به زبا...

از دیوانه ای پرسیدند:چه کسی را بیشتر دوست داری؟دیوانه خندید ...

تنهایـــــــــی شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!...

کوچه ای را بود نامش معرفت،مردمانش با مرام از هر جهت،سیل امد ...

زندگینامه نووا

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 38・⁠]⁠ᕗازش فاصله گرفتم ولی ی...

my love part 22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط