پرنده ایست در قفس
پرنده ایست در قفس
پریدن آرزوی او
رهایی از قفس به اوج
رسیدن آرزوی او
هر بار گذشت از خیال
شوق پریدنش به سر
می دید میله قفس
نشسته روبروی او
اگر قرار است که این
پرنده در قفس بود
بگو خدای از چه رو
بداده بالها به او
دگر درون این قفس
مگذار آب و دانه ای
پرواز ده پرنده را
خود جوید آب و دانه را
پرنده را پریدن است
چنین پرنده میشود
وگرنه بی پریدن او
گرفته این لقب چرا
به دست مهربان خویش
رها کن این پرنده را
بود کلام آخر این
پرنده در قفس چرا ...
(ادامه شعر)
پریدن آرزوی او
رهایی از قفس به اوج
رسیدن آرزوی او
هر بار گذشت از خیال
شوق پریدنش به سر
می دید میله قفس
نشسته روبروی او
اگر قرار است که این
پرنده در قفس بود
بگو خدای از چه رو
بداده بالها به او
دگر درون این قفس
مگذار آب و دانه ای
پرواز ده پرنده را
خود جوید آب و دانه را
پرنده را پریدن است
چنین پرنده میشود
وگرنه بی پریدن او
گرفته این لقب چرا
به دست مهربان خویش
رها کن این پرنده را
بود کلام آخر این
پرنده در قفس چرا ...
(ادامه شعر)
- ۳.۵k
- ۲۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط