#گذشته_تلخ

#گذشته_تلخ

Part: 5


توی گوشی دنبال کار گشتم.
یجایی رو دیدم که نیاز به خدمتکار داشت.
ولی من ادمی نبودم نوکری مردمو بکنم، اما اگه بحث هیونجین باشه نوکری هم میکنم.
شماره رو برداشتم و زنگ زدم، یه زن مهربون گوشیو جواب داد و گفت:

(شروع مکالمه)

+سلام وقت بخیر برای کار مزاحم شدم


خانم چوی(همون زنه): سلام... بله بفرمایین؟


+میگن اگه وقتش شد یروز بیام برای کار درخواست بدم؟


خانم چوی: حتما الانم میتونی بیای


+واقعا!! ممنونم نیم ساعت دیگه اونجام


خانم چوی: بیا قدمت روی چشم


+ممنونمم


(پایان مکالمه)

سریع از سرجام پا شدم و به سما خونشون رفتم.

(ویو چند دقیقه بعد)

نفس نفس زنان زنگ ایفونو زدم.
درو باز کردن و منم رفتم داخل ولی خونه چه عرض کنم قصر بود.
قصر نه ها قصرررررر

خانم چوی: سلام دخترم بفرما داخل


+ممنونم

رفتم داخل که راهنماییم کرد به سالن پزیرایی.
روی کاناپه نشستم که خانمه ل.ب زد:


خانم چوی: خب دخترم بزار ببینم تاحالا سابقه کار داشتی جایی؟؟


+عااا... اره داشتم توی یه کافه کار میکردم


خانم چوی: خوبه... حالا چند سالته؟



+من 23سالمه!!



خانم چوی: چه جوونی این کارا برات زود نیست؟؟


+خب راستش من داداشم الان بیمارستانه تصادف کرده و من باید خرجشو بدم!!


خانم چوی: دخترم تو مادر و پدر نداری؟؟


+نه 3سال پیش فوت کردن


خانم چوی: ای وایی ببخشید پرسیدم



+فدا سرتون اشکال نداره


خانم چوی: اینجوری که من دیدم باید استخدام بشی ولی من باز باید به ارباب بگم


+باشه ولی ارباب چرا؟؟؟



خانم چوی: ما بهش میگیم ارباب حالا وقتی خودت بیای بیشتر میفهمی


+اوکی پس من با اجازتون دیگه برم


خانم چوی: باش برو به سلامت


از خونه اومدم بیرون که یهو یه ماشینی با سرعت بالایی سمتم اومد و رفت داخل حیات عمارت.
چیشد؟؟؟؟
این اینجا زندگی میکنه پشماممممم....
مردم پول دارن ولی عقل ندارن خدایا شفاشون بده.


#اد_لوسی
.
دیدگاه ها (۱)

#گذشته_تلخ Part: 6رفتم سمت یه سوپری و چندتا کمپود و ابمیوه ب...

#گذشته_تلخPart: 3با چه رویی اومده شماره داده... مردک پفیـ......

#گذشته_تلخ Part: 2من یه برادر کوچیک تر از خودم دارم اسمش هیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط