قصه اش

قصه اش
غُصه است در يادم
عطشي زخمي
ز بنيادم
همان دندان زده سيبي
كه جا خوش كرده در يادم
نمي دانم چرا ............
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

ما قصه ي پوسيده يتنهائي و درديمهم پرسه ي بي هنگام ِباران و ت...

سرچشمه ي بارانيچون رود خروشانيننگ است بر ايرانيآيين بياباني....

آي عشقچه روزگاريستتو كه نيستي نمي جوشد دلم از هيچآي عشق تو ن...

تقدیم حضرت یار:🫀🫂امشب ای یار دلم سخت هوایت دارد..دل  سودا زد...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط