‌ حکایت جالب چند جوان و پیرمرد

‌ حکایت جالب چند جوان و پیرمرد


در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم، غذا میخورد.
به او گفتند: ای پیر مرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت: چرا روزه‌ام، فقط آب و غذا میخورم
جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟
پیرمرد گفت:
بلی، دروغ نمیگویم،
به کسی بد نگاه نمیکنم، کسی را مسخره نمیکنم، با کسی با دشنام سخن نمیگویم، کسی را آزرده نمیکنم، چشم به مال کسی ندارم و...
ولی چون بیماری خاصی دارم متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم،
بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود، به آرامی گفت: خیر ما فقط غذا نمیخوریم !!!

ماه رمضان بر همه آنان که چشم و دل و زبان و رفتار و کردارشان ، درخدمت خلق خداست مبارک باد !
دیدگاه ها (۱)

‌ حکایت جالب چند جوان و پیرمرددر ماه رمضان چند جوان، پیر مرد...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم،...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم،...

حکایتدر ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم ...

حتما بخونیددر ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور ا...

#داستان_امشب...در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که د...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم،...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم،...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم،...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط