داستان کلمبینا:

داستان کلمبینا:
هنوز جزئیات یا یه داستان کامل نداریم ولی یه سری چیز ها تو یه بازی بودن که میتونیم از روش یه داستان تغریبا نصفه بگیم
کلمبینا یه هیولا دیگه شبیه بقیه بود فقط یکم نرم تر بود یعنی ناخن هایش اونقدر نیز نبودن، دندوناش هم همینطور، همین باعث شد توجه انسان ها بهش جلب بشه... و انسان بخوان....... کننش.
پیروت که دلداده کلمبینا بود اومد از محافظت کنه و بقیه هم همین طور چون کلمبینا عضوی از خانواده اشون بود، ولی شکست خوردن و دونه دونه توسط آدما گرفتار شدن.
حالا اونا توی یه قفس بودن و خیلی وقت بود که گشنه بودن و این گشنگی باعث ضعفشون شده بود، پس به همین راحتی نمی تونستن برن، پس جستر اومد گفت: نگران نباشید، پیروت قوی من الان بهش غذا میدم اون مارو می‌بره بیرون(منظورش اینه که خودمو تیکه تیکه میکنم میدم پیروت بخوره قوی شه) ولی هارلی کویین مخالفت کرد با آخرین قدرتش از قفس در اومد و به کلمبینا حمله و اونو کشت و شروع به خوردن مرد, بقیه هم بهش پیوستن(به غیر از پیروت چون کلمبینا عشقش بود) اونطوری اونا فرار کردن

اره خوب از بازدید من از ماجراست و اگه منو کاستی داره یا اشتباهی داره حتما بهم بگید که درست کنم یا اضافه اش کنم. امید وارم خوشتون بیاد(و اینم آنجا بگم که انگاررر هارلی به پیروت حسودی می‌کرده)
منبع: نمایش هارلی کویین، اتاق آینه ها بلیط بگیر اینه کلمبینا، نمایش جستر

#داستان_کلمبینا
دیدگاه ها (۱)

بچه امروز تولد ایشون هستش تولد مبارک هارلی کویین 💚

جدیدن فن این بازی شودم 👁👄👁👍#the_freak_circus #pierrot

زندگی دوباره

چند پارتی P3شوک شده بودی اونا اسکیز بودن، هشت تا صورت خوشگل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط