سرنوشت

🌸سرنوشت🌸
🌸Part2🌸
از زبان ا/ت :
با دخترا وارد مدرسه شدیم که یک دفعه آئویی پرید بغلم که افتادم زمین آئویی سریع از روم بلند شد و معذرت خواهی کرد آنقدر زوق داشت که تو پوست خودش نمیگنجید پاشدم لباسم رو تکان دادم و با لبخند علت زوقش رو پرسیدم سریع بدون معطلی جواب داد : میدونی کی معلممون هست من سرم رو به نشانه ی نه تکان دادم با عجله جواب داد : آقای اروکوداکی سان با تعجب به آئویی نگاه کردم اروکوداکی سان یکی از هاشیرا های سابق یکی از بهترین شمشیرزن های فوق العاده عالی حالا معلممون شده بقیه هم تعجب کردن
از زبان تانجیرو :
داشتم اینوسکه و زنیتسو رو آروم می کردم آویی با فریاد گفت اروکوداکی سان چی اروکوداکی معلم ما باورم نمیشه چطور ممکنه . ا/ت مثل من تعجب کرده بود و به آئویی نگاه می کرد . همین جوری که داشتم فکر میکردم کانائو رو دیدم اون هم تعجب کرده بود می خواستم سریع برم پیشش سلام کنم که سانمی (نکته این جا همه همسن هستند) جلومو گرفت گفت : ببینم تانجیرو تو اروکوداکی سان میشناسی گفتم آره اون یکی از شمشیر زن های فوق العاده عالی هست سانمی به معنی متوجه شدم سر تکان داد تا اومدم برم پیش کانائو دیدم کانائو با بقیه دخترا وارد کلاس شد . اه بازم نتونستم سر صحبت باز کنم با اینوسکه و زنیتسو وارد کلاس شدیم و رفتیم سر جامون نشستیم




ادامه دارد . . .
دیدگاه ها (۱)

میشه انیمه معرفی کنید 🩷🌸

🌸سرنوشت🌸🌸Part3🌸از زبان ا/ت :همه منتظر آقای اروکوداکی بودن که...

🌸سرنوشت🌸🌸Part1🌸از زبان ا/ت:صبح با زنگ ساعت بلند شدم کمی چشما...

من توی ایتا یک کانال دارم چیزای مختلف میزارم اگه دوست داشتی ...

سلام دوباره 😉

پارت 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط