چندشاتی جونگکوک
چندشاتی جونگکوک
part 12
امروز قرار بود تهیونگ و دخترش و همسرش بیان خونه ما...
به خدمتکار ها گفتم خونه رو تمیز کنن و غذا بپزن..
یه دامن مشکی با یه لباس حلقه ای سفید پوشیدم..
آرایشم رو کردم و موهام رو مدل دادم..
از اتاق بیرون رفتم..
یوری یه لباس بلند بنفش کمرنگ پوشیده بود..
بورام هم داشت یه شلوار بگ با یه تیشرت مشکی میپوشید..
+احساس نمیکنیزیادی خوشگل شدی ؟
■ مامانننن
+واسه کی انقدر خوشگل میکنی ها؟
لحظه ای بورام قلبش وایساد..
■ماماننننننننن..
+من کهمیدونم دخترش تهیونگرو دوست داری، نه؟ ملن..
■ مامان.. از کجا میدونی
+از رفتارت.. مشخصه
■ هف..
+جونگکوک
■ نه نگووو
part 12
امروز قرار بود تهیونگ و دخترش و همسرش بیان خونه ما...
به خدمتکار ها گفتم خونه رو تمیز کنن و غذا بپزن..
یه دامن مشکی با یه لباس حلقه ای سفید پوشیدم..
آرایشم رو کردم و موهام رو مدل دادم..
از اتاق بیرون رفتم..
یوری یه لباس بلند بنفش کمرنگ پوشیده بود..
بورام هم داشت یه شلوار بگ با یه تیشرت مشکی میپوشید..
+احساس نمیکنیزیادی خوشگل شدی ؟
■ مامانننن
+واسه کی انقدر خوشگل میکنی ها؟
لحظه ای بورام قلبش وایساد..
■ماماننننننننن..
+من کهمیدونم دخترش تهیونگرو دوست داری، نه؟ ملن..
■ مامان.. از کجا میدونی
+از رفتارت.. مشخصه
■ هف..
+جونگکوک
■ نه نگووو
- ۵۹.۷k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط