HATE TO LOVE
____________________
☆HATE TO LOVE★
____________________
★PART:2☆
__________________________________________________________________
"شکارچیها در تاریکی"
صبح روز بعد،سئول با سروصدای ماشینها و بوی قهوه تازه بیدار شد. اما دنیای زیرزمینی هرگز خواب نداشت.
در مقر کارینا،جلسه مهمی برقرار بود.
افرادش درباره یک حمله تازه صحبت میکردند؛ حملهای که شب گذشته صورت نگرفته بود اما ردپایی آشنا داشت.
یکی از افرادش گفت:
– رئیس…سَبک حمله خیلی شبیه گروه جونگکوکه.
کارینا بدون اینکه سرش را بالا بیاورد،فقط پرههای بینیاش کمی تکان خورد.
– معلومه که کار اونه. اون فقط بلده مثل گاو وحشی وارد بشه و همهچیو بهم بزنه.
چند نفر خندهشان گرفت،اما سریع ساکت شدند.
نه از ترس،از احترام.
کارینا ادامه داد:
– ولی کاری که من میخوام بکنم جنگ مستقیم نیست. فعلاً نه.
حالا وقتش نیست به این پسر احمق رو بدیم که فکر کنه میتونه نزدیک من بشه.
در همان زمان، دفتر جونگکوک فضای کاملاً متفاوتی داشت.
او با یک لیوان قهوه سرد کنار پنجره ایستاده بود و به گزارش شب گذشته گوش میداد.
– رئیس،یک ردپای جدید روی پشتبامی پیدا کردیم. دوربین شکسته شده،ولی نشونهها میگه احتمالاً یکی از آدمای کارینا بوده.
جونگکوک با صدایی آرام اما خطرناک گفت:
– معلومه. اون همیشه از دور نگاه میکنه. هیچوقت جرئت نمیکنه درست بیاد وسط.
یکی از افرادش زیر لب گفت:
– یعنی میترسه؟
جونگکوک لبخند زد.
– اگه از من نمیترسید که اینهمه پشت پرده بازی نمیکرد.
جملهاش پر از اعتمادبهنفس و کمی هم… حسادت بود؟
البته خودش هم نمیدانست چرا وقتی اسم کارینا میآید،ناخودآگاه احساسات بیشتری از نفرت وسط میریزد.
آن روز،هر دو مشغول جنگهای کوچکتر بودند.
نه رودررو،فقط از دور.
هرکدام در مسیر دیگری سنگ میانداخت،هرکدام بازار دیگری را خراب میکرد.
جنگ سرد بینشان مثل آتشی بود که زیر خاکستر آرامآرام گرم میشد.
هنوز نه برخورد مستقیم داشتند،نه مکالمهای جدی.
اما سایهشان روی زندگی هم سنگینی میکرد.
و بدتر از همه این بود که دلیل اصلی دشمنیشان هنوز زیر قفل مانده بود…
یک قفل که خیلیها سعی داشتند باز نشود.
سقوط از نفرت به عشق قرار نبود آسان باشد.
اما بازی تازه شروع شده بود.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=شرط پارت بعدی،۵لایک=
=تصمیم گرفتم وقتی به شرطها رسید دو پارت رو همزمان بزارم=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆HATE TO LOVE★
____________________
★PART:2☆
__________________________________________________________________
"شکارچیها در تاریکی"
صبح روز بعد،سئول با سروصدای ماشینها و بوی قهوه تازه بیدار شد. اما دنیای زیرزمینی هرگز خواب نداشت.
در مقر کارینا،جلسه مهمی برقرار بود.
افرادش درباره یک حمله تازه صحبت میکردند؛ حملهای که شب گذشته صورت نگرفته بود اما ردپایی آشنا داشت.
یکی از افرادش گفت:
– رئیس…سَبک حمله خیلی شبیه گروه جونگکوکه.
کارینا بدون اینکه سرش را بالا بیاورد،فقط پرههای بینیاش کمی تکان خورد.
– معلومه که کار اونه. اون فقط بلده مثل گاو وحشی وارد بشه و همهچیو بهم بزنه.
چند نفر خندهشان گرفت،اما سریع ساکت شدند.
نه از ترس،از احترام.
کارینا ادامه داد:
– ولی کاری که من میخوام بکنم جنگ مستقیم نیست. فعلاً نه.
حالا وقتش نیست به این پسر احمق رو بدیم که فکر کنه میتونه نزدیک من بشه.
در همان زمان، دفتر جونگکوک فضای کاملاً متفاوتی داشت.
او با یک لیوان قهوه سرد کنار پنجره ایستاده بود و به گزارش شب گذشته گوش میداد.
– رئیس،یک ردپای جدید روی پشتبامی پیدا کردیم. دوربین شکسته شده،ولی نشونهها میگه احتمالاً یکی از آدمای کارینا بوده.
جونگکوک با صدایی آرام اما خطرناک گفت:
– معلومه. اون همیشه از دور نگاه میکنه. هیچوقت جرئت نمیکنه درست بیاد وسط.
یکی از افرادش زیر لب گفت:
– یعنی میترسه؟
جونگکوک لبخند زد.
– اگه از من نمیترسید که اینهمه پشت پرده بازی نمیکرد.
جملهاش پر از اعتمادبهنفس و کمی هم… حسادت بود؟
البته خودش هم نمیدانست چرا وقتی اسم کارینا میآید،ناخودآگاه احساسات بیشتری از نفرت وسط میریزد.
آن روز،هر دو مشغول جنگهای کوچکتر بودند.
نه رودررو،فقط از دور.
هرکدام در مسیر دیگری سنگ میانداخت،هرکدام بازار دیگری را خراب میکرد.
جنگ سرد بینشان مثل آتشی بود که زیر خاکستر آرامآرام گرم میشد.
هنوز نه برخورد مستقیم داشتند،نه مکالمهای جدی.
اما سایهشان روی زندگی هم سنگینی میکرد.
و بدتر از همه این بود که دلیل اصلی دشمنیشان هنوز زیر قفل مانده بود…
یک قفل که خیلیها سعی داشتند باز نشود.
سقوط از نفرت به عشق قرار نبود آسان باشد.
اما بازی تازه شروع شده بود.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=شرط پارت بعدی،۵لایک=
=تصمیم گرفتم وقتی به شرطها رسید دو پارت رو همزمان بزارم=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۶.۴k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط