🔰 وارد مسافرخانه شدم. عکس[امام خمینی] را از زیر پیراهن بی

🔰 وارد مسافرخانه شدم. عکس[امام خمینی] را از زیر پیراهن بیرون آوردم. ساعت‌ها در او نگریستم. دیگر باشگاه نرفتم. روز چهارم، رفتم ترمینال مسافربری و بلیت کرمان گرفتم؛ در حالی که عکس سیاه و سفیدی که حالا به‌شدت به او علاقه‌مند شده بودم را در زیر پیراهن خود که چسبیده به قلبم بود، پنهان کرده بودم. احساس می‌کردم حامل یک شیء بسیار ارزشمندم.

🔺بخشی از کتاب «از چیزی نمی‌ترسیدم» زندگینامه خودنوشت شهید #حاج_قاسم سلیمانی
#قاسم_بن_الحسن ✨
دیدگاه ها (۳)

سلام دوستان دلم میخواد ی رمان براتون بزارم تعریف رمانه قرار ...

صدای آهنگ آنشرلی بلند شد. سرم داشت منفجر می شد. دستم رو از ز...

رنگ اکلریک خودش ضد آبه چیزی روش نزنبرای سنگ مصنوعی ازین رنگ ...

بالییی🛐

بعد از کلی از آن بدبختی های که براتون آوردم یکم جونگکوک فعال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط